تبليغاتX
صهبای عشق
الا ان اولياءالله هم الفائزون.

نجيب الدين كه از علماى بزرگ است در ميان قبرستان چهارنفر را ديد جنازه اى بردوش به طرف قبرستان مى بردند اعتراض كرد به عمل آنها كه شما انسانى را كشته و نيمه شب قصد دفن او را داريد كه اين كار آشكار نشود گفتند: بد گمان مباش، مادرش با ما است ديد پيرزنى مى آيد گفت: اى پيرزن چرا جوانت را بطرف قبرستان آوردى جواب داد: چون پسرم معصيت كار بود، خودش اين چنين وصيت كرد: چون از دنيا رفتم ريسمان برگردنم بينداز و مرا دور خانه بكش و از خدا بخواه و بگو خداوندا اين بنده گزيز پا است كه بدست سلطان اجل گرفتار شده او را بسته نزد تو آوردم به او رحم كن.
دوم: جنازه مرا شبانه دفن كن كه كسى بدن مرا نبيند، از جنايت هاى من ياد كند و معذب شوم.
سوم: اينكه بدنم راخودت دفن كرده و لحد بگذار كه خداوند به موهاى سفيد تو عنايت كند، مرا بيامرزد، چون ريسمان بگردنش بستم او را مى كشيدم صدائى شنيدم كسى مى گويد: الا ان اولياءالله هم الفائزون خوشنود شدم او را بطرف قبرستان مى برم.
نجيب الدين گويد: از پيرزن خواستم اجازه بدهد پسرش را دفن كنم تا خواستم لحد بچينم آيه اى را شنيدم كه بگوش رسيد الا ان اولياءالله هم الفائزون.


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه هفتم اسفند 1390 ساعت 0:18 موضوع حکایت | لینک ثابت


موج شراب و موجهٔ آب بقا یکی است

هر چند پرده‌هاست مخالف، نوا یکی است

خواهی به کعبه رو کن و خواهی به سومنات

از اختلاف راه چه غم، رهنما یکی است

این ما و من نتیجهٔ بیگانگی بود

صد دل به یکدگر چو شود آشنا، یکی است

در چشم پاک بین نبود رسم امتیاز

در آفتاب، سایهٔ شاه و گدا یکی است

بی ساقی و شراب، غم از دل نمی‌رود

این درد را طبیب یکی و دوا یکی است

از حرف خود به تیغ نگردیم چون قلم

هر چند دل دو نیم بود، حرف ما یکی است

صائب شکایت از ستم یار چون کند؟

هر جا که عشق هست، جفا و وفا یکی است


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 23:41 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا

ویران اگر نمی‌کنی آباد کن مرا

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو

از وعدهٔ دروغ، دلی شاد کن مرا

پیوسته است سلسلهٔ خاکیان به هم

بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا

شاید به گرد قافلهٔ بیخودان رسم

ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا

گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی

دیوانهٔ قلمرو ایجاد کن مرا

بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار

چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا

دارد به فکر صائب من گوش عالمی

یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 23:39 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


شاهباز قدسی و بر جیفه‌ای مایل چرا

خار غفلت می‌نشانی در ریاض دل چرا

می‌نمایی چشم حق بین را ره باطل چرا

مرغ لاهوتی چه محبوس طبایع مانده‌ای

شاهباز قدسی و بر جیفه‌ای مایل چرا

بحرتوفان جوشی وپرواز شوخی موج‌تست

مانده‌ای‌افسرده ولب‌خشک چون‌ساحل چرا

چشم واکن‌گلخن ناسوت‌مأوای تونیست

برکف خاکستر افسرده بندی دل چرا

نیشی یأجوج‌، سدّ جسم درراه توچیست

نیستی هاروت مردی در چه بابل چرا

غربت‌صحرای امکانت دوروزی بیش نیست

از وطن یکباره‌گشتی اینقدر غافل چرا

زین قفس تا آشیانت نیم‌پروازست و بس

بال همت برنمی‌افشانی ای بسمل چرا

قمری یک سروباش وعندلیب یک چمن

می‌شوی پروانه‌گرد شمع هرمحفل چرا

ابر اینجا می‌کند ازکیسهٔ دریا کرم

ای توانگر برنیاری حاجت سایل چرا

ناقهٔ وحشت‌متاعان دوش آزادی تست

چون شرربرسنگ باید بستنت محمل چرا

خط سیرابی ندارد مسطر موج سراب

بیدل این دلبستگی برنقش آب وگل چرا


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 23:22 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


حضرت نوح مى فرمايد: خداوند از من سوال نمود

يوسف بن ابى سعيد گفت : من روزى خدمت حضرت صادق (عليه السلام) بودم و حضرت به من گفتند: چون روز قيامت برپا گردد و خداوند تبارك و تعالى خلائق را در آن روز گرد آورد اولين كسى كه او را بخوانند، نوح (عليه السلام) است ، پس به او گفته مى شود، آيا تبليغ نمودى ؟!
حضرت نوح مى فرمايد: آرى .
به او گفته مى شود شاهد بر گفتارت كيست !
حضرت نوح مى فرمايد: محمد ابن عبد الله (صلى الله عليه و آله و سلم) پس حضرت نوح (عليه السلام) از مكان خود بر مى خيزد و مى آيد و از مردم سبقت مى گيرد، تا نزد محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) مى آيد و او بر روى تلى از مشك قرار دارد و با على (عليه السلام) مى باشد.
نوح (عليه السلام) به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مى گويد: اى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) خداوند تبارك و تعالى از من سوال نموده است ، كه آيا تبليغ كرده اى ؟! گفتم : آرى گفت گواه تو كيست ؟ گفتم : محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) پس محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) مى گويد: اى جعفر برويد و شهادت دهيد كه او تبليغ خود را كرده است .
پس حضرت صادق (عليه السلام) فرمودند: جعفر و حمزه (عليه السلام) دو نفر گواهى هستند كه براى تبليغ پيامبر گواهى مى دهند.
پس من عرض كردم : فدايت شوم ! پس على (عليه السلام) در آن موقع كجاست ؟ حضرت فرمودند منزله و در جه على (عليه السلام) از اين بالاتر است .


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 23:16 موضوع عمومی | لینک ثابت


خداوند به پيامبر عليه السلام خطاب كرد

خداوند متعال به پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) خطاب كرد:
اى احمد! مى دانى چه وقت بنده ، خدا را به راستى خواهد پرستيد؟
حضرت فرمودند: نه .
پروردگار فرمود: هنگامى كه پنج صفت صفت داشته باشد:
1- تقوى كه از گناه حفظش كند.
2- سكوتى كه از بيهوده بازش دارد.
3- ترسى كه هر روز گريه اش را زياد كند.
4- دشمنى دنيا و دوستى نيكان به جهت دوستى من با آنها.


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 23:12 موضوع عمومی | لینک ثابت


خداوند به يكى از پيامبران وحى كرد

خداوند به يكى از پيغمبران وحى نمود: فردا صبح ، اول چيزى كه ديدى بخور، دومى را بپوشان ، سومى را بپذير، چهارمى را نااميد مكن ، و از پنجمى بپرهيز.
صبح گاه از جا حركت كرد، در اولين وهله به كوه بزرگ سياهى برخورد متحير ايستاد كه چه كنم ، سپس با خود گفت : خدا دستور محال و نشدنى را نمى دهد، به قصد خوردن كوه جلو رفت ، هر چه جلوتر مى رفت كوه كوچكتر شد، تا بصورت لقمه اى در آمده چون خورد ديد گواراترين خوراك است ، از آنجا گذشت ، طشت طلائى را ديد طبق دستور گودالى كندو آن را پنهان نمود، اندكى رفت و پشت سر نگاه كرد، ديد طشت خود به خود بيرون افتاده ، گفت : من آنچه بايد بكنم كرده ام ، سپس به مرغى برخورد كه يك باز شكارى آن را تعقيب مى كرد، مرغ آمد دور او چرخيد، پيغمبر گرفت : من ماءمور او را بپذيرم آستين گشود، مرغ وارد آستين شد، باز گفت : شكارى را چند روز در تعقيبش بودم ربودى ، گفت : خدا به دستور داده اين را هم نااميد نكنم ، قطعه اى از ران شكار را گرفت و نزد باز افكند، از آنجا گذشت مردارى يافت كه بو گرفته و كرم در آن افتاده بود، طبق وظيفه از آن گريخت .
پس از طى اين مراحل برگشت ، شب در خواب به او گفتند: تو ماءموريت خويش را انجام دادى ، اما فهميدى مقصد چه بود؟
گفت : نه .
به او گفتند: آن كوه ، غضب بود، انسان در وقت خشم خود را در مقابل كوهى مى بيند، اگر موقعيت خويش را بشناسد و پابر جا بماند كم كم غضب آرام مى شود و سرانجام به صورت لقمه گوارائى در مى آيد كه آنرا فرا مى دهد.
اما آن طشت ، كنايه از كار خير و عمل صالح بود، كه اگر مخفى كنى ، خدا به هر طريق باشد آنرا در برابر كسانى ظاهر مى كند كه صاحبش را جلوه دهند. علاوه بر ثوابى كه در آخرت دارد.
اما آن مرغ ، كنايه از نصيحت كننده است كه بايد راهنمائيش را بپذيرى .
اما باز شكارى حاجتمند است كه نبايد نااميدش كنى .
اما گوشت گنديده غيبت است ، از آن بگريز


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت


در طرق وصول الى الله تعالى

اى عزيز! در وصول به معرفة الله خلاف دارند كه به چه طريق حاصل مى شود بعضى را اعتقاد آن است كه بايد به رياضت و تهذيب اخلاق و تبديل آن كوشد و هر صفتى از صفات نفسانيه را كه ذميمه است و بيمارى دل از آن است به ضد آن صفت معالجه نمايد، زيرا كه ((العلاج بالاضداد)). مثلا صفت بخل را به بذل مال و ايثار آن بايد معالجه نمود.
و اين طريقى است مقبول ، لكن عمرها بايد صرف شود كه تا يك صفت ذميمه به حميده مبدل نشود؛ و اين نيز بالكليه مبدل نشود زيرا كه جبلى انسان است ؛ و مقصود نيز از ازاله بالمره نيست - چنان چه در مرتبه دوم انشاء الله بيايد - بلكه به حد اعتدال در آوردن اين صفات است . و ديگر آن كه چون به طريق مجاهده رفع شود چون يك دقيقه از محافظت نفس غافل گردد باز نفس ‍ سركشى آغاز كند و افسار پاره نمايد و روى به موقع خود آورد، بلكه سگ نفس را هر چند بيشتر بندد گرسنه تر بود، آن ساعت كه از قيد رياضت خلاص يابد شره و حرص او از آن چه بوده زياده شود، چنان چه مى بينيم كه مرتاضين بعد از رياضت ، اضعاف [و] مضاعف ديگران چيز مى خورند. و اگر سالك خواهد كه به رياضت از صفات ذميمه خلاصى يابد عمرى از عهده راه و روش ‍ يك مقام و يك صفت نتواند بيرون آمد و چون در پرورش صفتى شروع نمايد صفت ديگر خلل پذيرد. پس كار به مجاهده برنيايد.
فهذه الطريقة طريقة ارباب المجاهدة و الرياضة فِى تبديل الاخلاق و تزكية النفس و تصفية القلب و تجلية الروح و السعى فيما يتعلق بعمارة الباطن ، فهذه الطريقة تسمى بطريقة الابرار.
پس اين روش روش كسانى است كه در تبديل اخلاق زشت به نيك و پاكسازى نفس و پيراسته ساختن دل و صيقلى دادن روح و كوشش در آن چه كه مربوط به عمارت باطن است راه مجاهده و رياضت را پيشنهاد مى كنند، و اين روش ((روش ابرار و نيكان )) نام دارد.
و الثانية : طريقة ارباب المعاملات بكثرة الصوم و الصلاة و تلاوة القرآن و الحج و الجهاد و غيرها من الاعمال الظاهرة . و هو طريق الاخيار، قَالَوا صلون بهذه الطريقة فِى الزمان الطويل قليل ، و هكذا الطريقة الاولى اَلَّتِى هى طريقة ارباب المجاهدة و الرياضة ، لكن الواصلين بالاولى اكثر، و وجود ذلك من النوادر، كما سال ابن منصور عن ابراهيم الخواص : فِى اى مقام تروض نفسك ؟ قَالَ: اروض نفسى فِى مقام التوكل كل منذ ثلاثين سنه . فقَالَ: افنيت عمرك فِى عمارة الباطن فاين انت من الفناء فِى الله ؟
و روش دوم : روش ارباب معاملات است كه به بسيار روزه داشتن و نماز خواندن و تلاوت قرآن و حج و جهاد و اعمال ظاهرى ديگر تهذيب نفس كنند.
و اين ((روش اخيار و خوبان)) است . و كسانى كه از اين راه به وصال حق رسيده اند، در زمان هاى دراز بسى اندكند و همچنين است روش اول كه روش ارباب مجاهده و رياضت است ، ولى واصلين از طريق روش اول بيشترند و با اين حال بسيار كميابند، چنان كه ابن منصور از ابراهيم خواص پرسيد: در چه مرحله اى از رياضت نفس هستى ؟ گفت : سى سال است كه خود را در مقام توكل رياضت مى دهم . سائل گفت : تو عمر خود را در عمارت و آبادانى باطن سپرى ساختى پس كى مى توانى به مقام فناء فِى الله برسى ؟
و ثالثها: طريق السائلين الى الله و الطائرين بالله ، و هو طريق الشطار من اهل محبة الله فِى جادة المحبة . فالواصلون منهم فِى البدايات اكثر من غيرهم فِى النهايات . فهذه الطريقة هى المختار، و مبنية على الموت بالارادة ، و سياتى تفصيله انشاء الله تعالى فِى المترتبة الثالثة .
و روش سوم : روش كسانى است كه به سوى خداوند رهسپارند و به نيروى الهى پرواز كنند، و آن روش شطار است كه از اهل محبت و دوستى خدا بوده و در جاده محبت گام نهاده اند. و شمار كسانى كه در ابتداى اين راهند و تازه آن را شروع كرده اند و به مقام وصل رسيده اند از شمار كسانى كه در نهايت آن دو راه ديگرند بيشتر است .و اين روش مورد انتخاب ماست ، و اين روش مبنى بر موت ارادى و اختيارى است ، و تفصيل آن در مرتبه سوم [از حكمت عملى] - به خواست خدا - خواهد آمد.
پس طريقه عاشقان ، ديگر است و طريقه زاهدان ، ديگر. زاهدان در تهذيب اخلاق و ترغيب احوال و اعمال و ترقى درجات مشغول شوند و نخواهند كه از اعمال و اورادشان چيزى ترك شود. اما عاشقان در خرابى ظاهر و تعمير باطن كوشند.
اى عزيز! هر كس به خدا رسيد به جذبه الهى رسيد و من لا فلا. به اكتساب و مجاهده [شخص] مرد نيك مى تواند شد و از ابرار معود مى تواند بود اما درجات قرب به جذبه ميسر نيست .
((اين كار دولت است كنون تا كه را رسد.))بحر المعارف ج۱


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در شنبه ششم اسفند 1390 ساعت 22:45 موضوع عرفان | لینک ثابت


قول خداى عزوجل

بريد عجلى گويد از امام باقر عليه السلام در باره قول خداى عزوجل (((همانا تو بيم دهنده‏اى و براى هر گروهى رهبريست))) پرسيدم، فرمود: رسول خدا(ص) بيم دهنده است و در هر زمانى يكى از ما اهلبيت رهبريست كه مردم را به آنچه پيغمبر از طرف خدا آورده رهبرى كند، رهبران بعد از پيغمبر اول على است و پس از او اوصيااش يكى پس از ديگرى.


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 ساعت 23:12 موضوع عمومی | لینک ثابت


لیاقت و فضیلت امام علی برای خلافت در نهج البلاغه

از مساله نص صریح و حق مسلم و قطعی که بگذریم مساله لیاقت و فضیلت مطرح می شود، در این زمینه نیز مکرر در نهج البلاغه سخن به میان آمده است، در " خطبه شقشقیه " (خطبه سوم نهج البلاغه) می فرماید: " «اما و الله لقد تقصمها ابن ابی قحافه و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر» "؛ به خدا سوگند که پسر ابوقحافه خلافت را مانند پیراهنی به تن کرد در حالی که می دانست آن محوری که این دستگاه باید بر گرد آن بچرخد من هستم. سرچشمه های علم و فضیلت از کوهسار شخصیت من سرازیر می شود و شاهباز وهم اندیشه بشر از رسیدن به قله عظمت من باز می ماند.

در خطبه 197 اول مقام تسلیم و ایمان خود را نسبت به رسول اکرم (ص) و سپس فداکاریها و مواساتهای خود را در مواقع مختلف یاد آوری می کند و بعد جریان وفات رسول اکرم (ص) را در حالی که سرش بر سینه او بود، و آنگاه جریان غسل دادن پیغمبر (ص) را به دست خود نقل می کند، در حالی که فرشتگان او را در این کار کمک می کردند و او زمزمه فرشتگان را می شنید و حس می کرد که چگونه دسته ای می آیند و دسته ای می روند و بر پیغمبر (ص) درود می فرستند.
و تا لحظه ای که پیغمبر (ص) را در مدفن مقدسش به خاک سپردند زمزمه فرشتگان یک لحظه هم از گوش علی (ع) قطع نگشته بود. بعد از یادآوری موقعیتهای مخصوص خود از مقام تسلیم و عدم انکار (بر خلاف بعضی صحابه دیگر) گرفته تا فداکاریهای بی نظیر و تا قرابت خود با پیغمبر (ص) تا جائی که جان پیغمبر (ص) در دامن علی (ع) از تن مفارقت می کند چنین می فرماید: «فمن ذا احق به منی حیا و میتا»؛ چه کسی از من به پیغمبر در زمان حیات و بعد از مرگ او سزاوارتر است؟سیری
در نهج البلاغه 151-151


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 0:29 موضوع عمومی | لینک ثابت


دو سنت «خداباوری» و «همدردی با ضعفا» میان ائمه اطهار علیه السلام

شما دو سنت را در میان همه ائمه می بینید که به طور وضوح و روشن هویدا است. یکی عبادت و خوف از خدا و خدا باوری است. یک خداباوری عجیب در وجود اینها هست، از خوف خدا می گریند و می لرزند، گوئی خدا را می بینند، قیامت را می بینند، بهشت را می بینند، جهنم را می بینند. درباره موسی بن جعفر می خوانیم: «حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیرة» یعنی هم قسم سجده های طولانی و اشکهای جوشان. تا یک درون منقلب آتشین نباشد که انسان نمی گرید.

سنت دومی که در تمام اولاد علی علیه السلام (از ائمه معصومین) دیده می شود همدردی و همدلی با ضعفا، محرومان، بیچارگان و افتادگان است. اصلا " انسان " برای اینها یک ارزش دیگری دارد. امام حسن را می بینیم، امام حسین رامی بینیم، زین العابدین، امام باقر، امام صادق، امام کاظم و ائمه بعد از آنها، در تاریخ هر کدام از اینها که مطالعه می کنیم، می بینیم اصلا رسیدگی به احوال ضعفا و فقراء، برنامه اینهاست، آن هم به این صورت که شخصا رسیدگی بکنند نه فقط دستور بدهند، یعنی نایب نپذیرند و آن را به دیگری موکول نکنند. بدیهی است که مردم اینها را می دیدند.کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، صفحه 161-160

 


 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 0:25 موضوع عمومی | لینک ثابت


امیرالمؤمنین حقیقت نماز و قرآن

اگر کسی‌ قرآن‌ را در خود راه‌ داد بطوریکه‌ تمام‌ جهات‌ قرآن‌ از ظاهر و باطن‌ قرآن‌، معانی‌ و اخلاقیات‌ و عقائد و مَلَکات‌ و معارف‌ و توحید قرآن‌ در او متجلی‌ شد، این‌ وجودش‌ حقیقت‌ قرآن‌ میگردد.
وجود مقدس‌ امام علی علیه السلام قرآن‌ است‌ و خودش‌ فرمود:
أَنَا کَلاَمُ اللَهِ الناطِقُ. «من‌ گفتار ناطق‌ خدا هستم‌.»
یعنی‌ هیچ‌ مرتبه‌ای‌ قرآن‌ ندارد، در هیچ‌ یک‌ از عوالم‌، مگر آنکه‌ آن‌ حقیقت‌ در این‌ موجودیت‌ تجلی‌ کرده‌ است‌، و آن‌ حضرت‌ حائز تمام‌ مقامات‌ و درجات‌ قرآن‌ است‌؛ اینست‌ قرآن‌ حقیقی‌ و حقیقت‌ قرآن‌.
آن‌ وقت‌ این‌ قرآن‌ در روز قیامت‌ حرکت‌ میکند. أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السلام‌ دارای‌ زندگانی‌ است‌ و دارای‌ حیات‌ قرآنی‌ است‌ و موجودیتش‌ قرآن‌ شده‌ است‌، و در روز قیامت‌ از میان‌ صفوف‌ مسلمین‌ و فرشتگان‌ و شهیدان‌ و پیامبران‌ عبور میکند و همه‌ میگویند: ما این‌ مرد را می‌شناسیم‌ ولی‌ دارای‌ بهاء و نوری‌ است‌ که‌ ما نداریم‌، مسلماً اجتهاد و کوشش‌ وی‌ در دنیا برای‌ پیدایش‌ حقیقت‌ قرآن‌ در وجودش‌ از ما زیادتر بوده‌ است‌.

همینطور هم‌ هست‌، چون‌ هر یک‌ از مؤمنان‌ و شهداء میخواهند خودشان‌ را برسانند به‌ حقیقت‌ قرآن‌؛ مثلاً ما که‌ مسلمانیم‌، خیلی‌ جهد می‌کنیم‌، کوشش‌ می‌نمائیم‌ که‌ خود را به‌ حقیقت‌ قرآن‌ نزدیک‌ کنیم‌ و هر چه‌ نزدیک‌ می‌کنیم‌، باز طلب‌ می‌کنیم‌ که‌ نزدیکتر کنیم‌، و این‌ اشتها و آرزو در ما هست‌ که‌ ما خودمان‌ را به‌ مقام‌ کامل‌ قرآن‌ برسانیم‌، ولی‌ چون‌ نرسانده‌ایم‌ یک‌ حالت‌ مترقبه‌ و منتظره‌ و ضعفی‌ در ما موجود است‌ که‌ اگر برخورد کنیم‌ به‌ آن‌ موجود حقیقی‌ که‌ قرآن‌ را به‌ تمام‌ معنی‌ در صُقع‌ موجودیت‌ خودش‌ ایجاد کرده‌ و تجلی‌ داده‌ است‌، از طرفی‌ میگوئیم‌: ما این‌ را می‌شناسیم‌، ما با این‌ آشنائی‌ داریم‌! و از طرفی‌ میگوئیم‌: این‌ از ما بهتر است‌، حسن‌ و جمال‌ و بهاء و نور او افزون‌تر است‌، چون‌ اجتهادش‌ در راه‌ خدا زیادتر بوده‌ است‌.
و این‌ گفتار صحیح‌ است‌، و تمام‌ این‌ گفتگوها بمنصه‌ خود می‌نشیند و همه‌ ظهور و بروز آن‌ واقعیتی‌ است‌ که‌ قرآن‌ دارد.

و همچنین‌ در روایت‌ است‌ که‌ نماز در قیامت حرکت‌ میکند، نماز واقعی‌ چیست‌؟ آن‌ نمازی‌ است‌ که‌ ظاهرش‌ و باطنش‌ ''قُرْبَانُ کُل تَقِی'' است‌، آن‌ نمازیست‌ که‌ در آنحال‌ نمازگزار معراج‌ میکند، آن‌ نمازی‌ که‌ در آن‌ حال‌ به‌ هیچوجه‌ نه‌ بدن‌ نه‌ روح‌ نه‌ فکر و اندیشه‌ سراغ‌ غیر خدا نیست‌، و همینطور که‌ بدن‌ طبیعی‌ رو به‌ کعبه‌ ایستاده‌ است‌ روح‌ هم‌ میرود سراغ‌ کعبه‌ حب و در حرم‌ الهی‌ آن‌ را به‌ جای‌ می‌آورد؛ و اگر در خارج‌ بخواهد چنین‌ نمازی‌ شکل‌ و صورت‌ بخود بگیرد میشود أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ ''أفضل‌ صلَوات المُصلین‌''.
چون‌ او نماز است‌، نمازش‌ چنین‌ تشکلی‌ به‌ خود گرفته‌ بود است‌، یعنی‌ حقیقت‌ نماز در وجودش‌ پیدا شده‌ است‌.

لذا روایاتی‌ که‌ وارد شده‌ است‌ و در بسیاری‌ از تفاسیر آمده‌ که‌ نَحْنُ الصلوةُ. «ما نماز هستیم‌.» اشاره‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌، چون‌ این‌ حقائق‌ در عوالمی‌ موجودیت‌ دارد، و موجودیتش‌ در انسان‌ کامل‌ است‌.
به‌ علت‌ آنکه‌ انسان‌ از ملائکه‌ افضل‌ است‌ و هیچ‌ موجودی‌ جز ذات‌ پروردگار از روح‌ انسان‌ اشرف‌ نیست‌.
بنابراین‌ کسانیکه‌ خود را به‌ مرحله‌ کمال‌ برسانند و هیچ‌ حالت‌ منتظره‌ و ضعفی‌ در آنها نباشد، یعنی‌ تمام‌ قوا و استعدادهای‌ خود را به‌ مرحله‌ فعلیت‌ برسانند و فعلیت‌ محضه‌ گردند؛ حقیقت‌ ایمان‌، حقیقت‌ قرآن‌، حقیقت‌ زکوة‌، و سائر أعمال‌ و صفات‌ حسنه‌، در وجودشان‌ عجین‌ شده‌ و با این‌ خمیره‌ مخمر گردیده‌اند. (بحارالانوار ج7 طبع حروفی ص324-321)

 

  
     

 

 

 

 

 
     

 

 
 

      

 معادشناسی 7، صفحه 303-301

 


 
     

 

 
 

      


  
  
  


  
  
  

 
 


  
  
  

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 0:23 موضوع عمومی | لینک ثابت


::مرا پیر طریقت جز علی نیست

::مرا پیر طریقت جز علی نیست *** که هستی را حقیقت جز علی نیست ::
::مبین غیر از علی پیدا و پنهان *** که در غیب و شهادت جز علی نیست ::
::مجو غیر از علی در کعبه و دیر *** که هفتاد و دو ملت جز علی نیست ::
::چه باک از آتش دوزخ که در حشر *** قسیم نار و جنت جز علی نیست ::
::اگر کفر است اگر ایمان بگو فاش *** که در روز قیامت جز علی نیست ::
::اساس هر دو عالم بر محبت *** بود قائم محبت جز علی نیست ::
::در آن حضرت که دم از «لی مع الله » *** زند أحمد معیت جز علی نیست ::
::شنیدم عاشقی مستانه میگفت *** خدا را حول و قوت جز علی نیست ::
::وجود جمله أشیاء از مشیت *** پدید آمد مشیت جز علی نیست ::
::شهنشاهی که بر درگه ملائک *** زنندش پنج نوبت جز علی نیست ::
::علی آدم علی شیث و علی نوح *** که در دور نبوت جز علی نیست::
::علی أحمد علی موسی و عیسی *** که در اطوار خلقت جز علی نیست::
::ترا پیر طریقت گو عمر باش *** مرا پیر طریقت جز علی نیست ::
::اگر گوئی علی عین خدا نیست *** بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست ::
::(دیوان حبیب مدائح ص200 و 201)::


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 0:21 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


دلیل اعطای لقب امیرالمؤمنین به امام علی علیه السلام

امام علی علیه السلام امام است و ما مأموم؛ امام یعنی آن کسی که در تمام جهات باید نمونه و الگو و اسوه بوده باشد تا انسان بتواند به او اقتدا کند وگرنه امام مطلق نیست؛ امام از جهتی و نه از جهت دگر نیست. تنها امام جماعت نیست؛ امام عدل است، امام زکوة است، امام نماز است، امام امر به معروف و نهی از منکر است، امام توحید است، امام قرآن است؛ یعنی در تمام این جهات امام است. و بر این اصل أمیرالمؤمنین گردیده است، و این لقبی است که خداوند به او عطا فرموده است. امیر یعنی إمارت کننده و فرمان دهنده. أمیرالمؤمنین است یعنی پیشوا و الگو و فرماندۀ مؤمنان. أمیر الکافرین نیست، امیر دنیا پرستها نیست، أمیر التجار نیست، أمیر الزراع نیست؛ أمیرالمؤمنین است. یعنی هر مؤمنی در هر زمان در هر نقطه از جهان که بوده باشد، آن حضرت از نقطه نظر ایمان و آثار و لوازم و خواص ایمان بر او امارت دارد، پس او میشود امام و امیر بطور مطلق. موجودی که به هیچوجه من الوجوه غیر از آن حقیقت پاک و طاهر در او نیست، و در تمام ملکات و عقائد و اخلاق و اعمال هیچ شبهه و شکی ندارد، و لکه و عیبی در او نیست، و رنگی جز رنگ خدائی نگرفته است. «صبغة الله و من أحسن من الله صبغة»؛ رنگ الهی و چه رنگی از رنگ الهی خوش تر است؟ (بقره/138) و آیه تطهیر دربارۀ او نازل شده، موجودیست طاهر و مطهر؛ این میشود امام و امیر.

عامه و خاصه از رسول الله روایت کرده اند که آن حضرت فرموده است: «ما أنزل الله ءایة فیها یـ'أیـها الذین ءامنوا إلا و علی رأسها و أمیرها»؛ «هیچ آیه ای را خداوند در قرآن کریم فرو نفرستاده است که در آن خطاب به مؤمنان به لفظ یـ'أیـها الذین ءامنوا باشد، مگر آنکه علی بن أبی طالب رئیس و امیر آن بوده است .» (مطالب السئول طبع سنگی ص21 از حلیة الاولیاء و حلیة - الاولیاء ج1 ص64 و در ینابیع المودة ص212)
و بر این اساس مذکور، معنای بسیاری از أخباری که در آن وارد شده است از ائمه اطهار علیهم السلام که ما چنینیم و ما چنانیم، ما شفعائیم، ما باب نجاتیم، ما حطه بنی إسرائیلیم، ما حبل متصل بین آسمان و زمین هستیم و غیرها، همه روشن و آشکارا میشود. البته معنایش را همانطور که ما در اینجا بیان کردیم قدری در این دنیا ادراک می کنیم، ولیکن در آن دنیا انسان به تمام معنی الکلمه مشاهده میکند و لمس می نماید و این معانی موجودیت خارج پیدا میکند؛ یعنی انسان قرآن را می بیند که چه عوالمی است که مشرق و مغرب عالم را گرفته، و آن حقیقت أمیرالمؤمنین است که محدود به یک حد خاص و بدن خاصی هم نیست، چون قرآن کلام خداست و کلام خدا مجرد است و حد ندارد. و لذا انسان در آن عالم مقام أمیرالمؤمنین علیه السلام را بی حد و بدون اندازه مینگرد.

   
 معادشناسی 7، صفحه 307-305

 


 
     

 

 
 

      


  
  
  


  
  
  

 
 


  
  
  

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 0:18 موضوع عمومی | لینک ثابت


صید بیابان عشق

صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

سر نتواند کشید پای ز زنجیر او

گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن

گر به شکار آمدست دولت نخجیر او

گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم

عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او

با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم

روی به دیوار صبر چشم به تقدیر او

چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن

چون نتواند که سر درکشد از تیر او

کشته معشوق را درد نباشد که خلق

زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او

او به فغان آمدست زین همه تعجیل ما

ای عجب و ما به جان زین همه تأخیر او

در همه گیتی نگاه کردم و بازآمدم

صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او

سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا

شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او

آتشی از سوز عشق در دل داوود بود

 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 0:33 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


[علامات ظهور قائم عليه السلام]

و اعلم اءِنَّهُ فِى كتاب ((الصراط المستقيم)) لمحمد بن على البحرانى قَالَ:
((وردت الروايات بخروج السفيانى ، و قتل الحسنى ، و اختلاف بنى العباس ، و كسوف الشمس فِى نصف رمضان ، و القمر فِى آخره ، و خسف بالمشرق و المغرب و البيداء، و ركود الشمس من الزوال الى العصر، و طلوعها من المغرب ، و قتل نفس زكية بظهر الكوفة ، و رجل هاشمى بين الركن و المقام ، و اقبال رايات سود من خراسان ، و خروج اليمانى و المغربى ، و نزول ارتك الجزيزة ، و الروم الرملة ، و طلوع نجم بالمشرق يضى ء كالقمر ثُمَّ يتقوس ، و نار تظهر بالمشرق و تبقى [اياما].(1114)
بدان كه در كتاب ((صراط مستقيم)) محمد بن على بحرانى گويد: ((رواياتى در مورد خروج سفيانى ، كشته شدن حسنى ، اختلاف بنى عباس با يكديگر، گرفتگى خورشيد در نيمه ماه رمضان ، گرفتگى ماه در آخر آن ماه ، فرو رفتن لشگرى در مشرق و مغرب و بيداء، ركود خورشيد از هنگام ظهر تا وقت عصر، طلوع خورشيد از مغرب ، كشتن يك انسان پاك در پشت كوفه ، كشتن يك مرد هاشمى ميان ركن و مقام ، روآوردن پرچمهاى سياه از خراسان ، خروج يمانى و مغربى ، وارد شدن ترك به جزيره ، و روم به رمله ، طلوع ستاره اى در مشرق كه چون ماه مى درخشد سپس ‍ به صورت كمان در مى آيد، و آتشى كه در مشرق پيدا مى شود و [چند روز] باقى مى ماند، رسيده است .))
و اسند الى عبدالله بن عمر قول النَّبِى صلى الله عليه و آله و سلم : لَا تقوم الساعة حتّى يخرج المهدى ، و لَا يخرج حتّى يخرج ستون كذبا كلهم يَقوُل انى نبى .
از عبدالله بن عمر روايت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرموده : قيامت برپا نمى شود تا مهدى خروج كند، و مهدى خروج نمى كند تا اين كه شصت نفر مدعى دروغين نبوت خروج كنند.
و اسند الى ابى جعفر عليه السلام : اءنّ من المحتوم خروج السفيانى ، و طلوع الشمس من المغرب ، و اختلاف بنى العباس ، و قتل النفس الزكية ، و خروج القائم ، و النداء من السماء اول النهار: ((الحق مع على و شيعته)) و فِى آخره ينادى ابليس : ((الحق مع عثمان و شيعته))، فعند ذَلِكَ يرتاب المبطلون .
و از امام باقر عليه السلام روايت است كه : از وقايع حتمى است : خروج سفيانى ، طلوع خورشيد از مغرب ، اختلاف بنى عباس در ميان خود، كشتن يك انسان پاك ، خروج قائم ، نداى آسمانى در اول روز كه ((حق با على و شيعيان اوست))، و در پايان همان روز ابليس ندا كند كه : ((حق با عثمان و شيعيان اوست)) و اينجاست كه اهل باطل به شك و ترديد مى افتند.
و اسند الى على عليه السلام : بين يدى القائم موت احمر هو السيف ، و ابيض هو الطاعون ، و جراد فِى حينه و غير حينه .
و از على عليه السلام روايت است كه : نزديك قيام قائم مرگ سرخ يعنى شمشير، و مرگ سفيد يعنى طاعون ، و هجوم ملخ در موسم خود و در غير موسم خود خواهد بود.
و اسند الى جابر الجعفى : الزم الارض و لَا تحرك يدا حتّى ترى اختلاف بنى العباس ، و مناد من السماء، و خسف الجاثية من الشام ، و نزول الترك الجزيرة ، و الروم الرملة ، و اختلاف كثير، و يخرب الشام بثلاث رايات : الاصهب و الابقع و السفيانى .
و از جابر جعفِى روايت است كه [امام باقر عليه السلام فرمود:] زمينگير باش و دستى حركت مده (كنايه از آن كه قيام و انقلاب مكن) تا اختلاف بنى عباس را در ميان خود، صداى منادى از آسمان ، فرو رفتن سرزمين جابيه در شام ، وارد شدن ترك در جزيره ، و روم در رمله ، اختلاف هاى بسيار، خراب شدن شام به وسيله بلند شدن سه پرچم اصهب (سرخ و سفيد) و ابقع (رنگارنگ) و پرچم سفيانى را مشاهده كنى .
و اسند الى ابى جعفر عليه السلام فِى قَوْله تعالى : اءنْ نشاء ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ،(1115) قَالَ ابوبصير: قُلْتُ: من هم ؟ قَالَ: بنوامية و شيعتهم . قُلْتُ: و ما الاية ؟ قَالَ: ركود الشمس من الزوال الى العصر، و خروج يد و رجل و وجه يخرج من عين الشمس يعرف بحسبه و نسبه ، و ذَلِكَ فِى زمان السفيانى ، عندها يَكوُن بواره و بوار قومه .
و در تفسير اين آيه : ((اگر بخواهيم نشانه اى از آسمان بر آنان فرو مى فرستيم ، پس گردنهايشان در برابر آن خاضع مى گردد)) روايت است كه ابوبصير گويد: ((به امام باقر عليه السلام گفتم : مراد كيانند؟ فرمود: بنى اميه و پيروانشان .
گفتم : آن نشانه چيست ؟ فرمود: ركود خورشيد از هنگام ظهر تا وقت عصر، و پيدا شدن دست و پا و صورتى از چشمه خورشيد كه با حسب و نسب شناخته مى شود، و اين در زمان سفيانى است ، و آن گاه است كه سفيانى و قومش به هلاكت خواهند رسيد.
و اسند الى ابى جعفر عليه السلام : ليس بين قيام القائم و النفس ‍ الزكية اكثر من خمس عشرة ليلة .
و از امام باقر عليه السلام روايت است كه : ميان قيام قائم و [كشته شدن] نفس زكيه بيش از پانزده شب فاصله نيست .
و اسند الى الصادق عليه السلام : اءِذَا هدم حايط مسجد الكوفة مما يلى دار عبدالله بن مسعود زال ملك القوم ، و عند زواله خروج القائم .
و از امام صادق عليه السلام روايت است كه : هرگاه ديوار مسجد كوفه از سمتى كه خانه عبدالله بن مسعود قرار دارد، خراب شد حكومت اين گروه (بنى عباس) زوال مى پذيرد، و به هنگام زوال آن خروج قائم خواهد بود.
و اسند الى الصادق عليه السلام : خروج السفيانى و الخراسانى و اليمانى فِى يوم واحد، ليس فيهم اهدى من اليمانى [لانه] يدعوا الى الحق .
و از امام صادق عليه السلام روايت است كه : خروج سفيانى و خراسانى و يمانى در يك روز است ، و در ميان آن ها از يمانى هدايتمندتر نيست كه به سوى حق فرا مى خواند.
و اسند الى ابى الحسن عليه السلام : كانى برايات من مصر مقبلات خضر مصبغات حتّى تاءتى الشامات بتهدى الى ابن صاحب الوصيات .
و از حضرت ابوالحسن (امام رضا عليه السلام) روايت است كه : گويا مى بينم پرچم هاى سبز رنگينى كه از مصر پيش مى آيند تا آن كه به شامات وارد شوند و به پسر صاحب وصيت ها (مهدى عليه السلام) سپرده گردند (يا هدايت كنند).
و اسند الى الصادق عليه السلام : اءنّ لولد فلان عند مسجد كم - يعنى مسجد الكوفة - لوقعة فِى يوم عروبة يقتل فِيهَا اربعة آلاف بين باب الفيل و اصحاب الصابون ، فاياكم و هَذَا الطريق فاجتنبوه ، و احسنهم حالا من ياخذ فِى درب الانصار.
و از امام صادق عليه السلام روايت است كه : همانا نزديك مسجد شما - يعنى مسجد كوفه - براى فلانى در روز عروبه (روز جمعه) جنگ سختى در گيرد كه چهار هزار نفر ميان باب الفيل و اصحاب صابون در آن جنگ كشته شوند، پس از اين راه اجتناب كنيد، و نيكو حال ترين آن ها كسى است كه از درب انصار برود.
و اسند الى الصادق عليه السلام : سنة الفتح تنبثق افرات حتّى تدخل ازفة الكوفة .
و از امام صادق عليه السلام روايت است كه : در سال فتح نهر فرات طغيان كند تا به كوچه هاى كوفه سرازير گردد.
و اسند الى الصادق عليه السلام : تزجر النَّاس قبل قيام القائم عَن معاصيهم ، و تظهر فِى السماء حمرة ، و خسف ببغداد و البصرة ، و دماء تسفك بها، و خراب دورها، و فناء يقع فِى اهلها، و شمول اهل العراق خوف لَا يَكوُن لهم [تعه] قرار.(1116)
و نيز: پيش از قيام قائم مردم از گناه رانده شوند [به واسطه آتشى كه در آسمان مى بينند] و در آسمان سرخى اى پيدا شود، زمين بغداد و بصره دهان باز كند [و عده اى را به كام خود كشد] ، خون هايى در آن ريخته شود، خانه هايش خراب شود، در ميان اهل آن هلاكت و نابودى بيفتد، و همه اهل عراق را خوف و هراسى فرا بگيرد كه با آن قرارى برايشان نماند.
و عَن حذيفة و جابر: هبط جبرئيل على النَّبِى صلى الله عليه و آله و سلم و بشره بان القائم من ولده ، لَا يظهر حتّى يملك الكفار الانهر الخمسة : سيحون و جيحون و الفراتين و النيل ، فينصر الله تعالى اهل بيته على الضلال ، فلا ترفع لهم راية الى يَوْم الْقِيَامَةِ.
از حذيفه و جابر روايت است كه : جبرئيل عليه السلام بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرود آمد و او را مژده داد كه قائم از اولاد اوست ، ظهور نكند تا آن كه كفار پنج نهر سيحون و جيحون و فراتين (دجله و فرات) و نيل را صاحب شوند، پس خداى مساءله تعال خاندان او را بر گمرهان يارى دهد به طورى كه تا روز قيامت پرچمى از آن ها بلند نشود.
و سئل الصادق عليه السلام عَن ظهوره ، فَقَالَ: اءِذَا حكمت فِى الدولة الخصيان و النسوان ، و اخذت الامارة الشبان و الصبيان ، و خرب جامع الكوفة من العمران ، و انفقدت (1117) الجيران ، فذلك الوقت وقت زوال ملك بنى [عمى] العباس و ظهور قائمنا اهل البيت .
و از امام صادق عليه السلام درباره ظهور آن حضرت پرسش شد، فرمود:
آن گاه است كه خواجگان و زنان در دولت حكم رانند، امارت به دست جوانان و كودكان افتد، مسجد كوفه از آبادى ويران شود، همسايگان از دست بروند. هنگام زوال حكومت بنى عباس و ظهور قائم ما خاندان است .
و من كتاب عبدالله بن يقطر (بشار - م) رضيع الحسين عليه السلام : اءِذَا اراد اءَنْ يظهر [قائم] آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم بداء الحرب من صفر الى صفر، و ذَلِكَ اوان خروج المهدى عليه السلام .
از كتاب عبدالله بن يقطر برادر رضاعى امام حسين عليه السلام روايت است كه : آن گاه كه خداوند بخواهد [قائم] آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم را ظاهر سازد از ماه صفر تا ماه ديگر جنگ در گيرد، و اين در نزديكى هنگامه ظهور مهدى عليه السلام است .
قَالَ ابن عباس : يا اميرالمؤ منين ، ما اقرب الحوادث الدالة على ظهوره عليه السلام ؟ فدمعت عيناه و قَالَ: اءِذَا فتق بثق فِى الفرات فبلغ ازقة الكوفة ، فليتهياء شيعتنا للقاء (لظهور - خ) القائم عليه السلام .
ابن عباس گفت : اى اميرمؤ منان ، نزديكترين حوادثى كه نشانه ظهور قائم عليه السلام است كدام است ؟ اشك از چشمان حضرت سرازير شد، فرمود: آن گاه كه قسمتى از نهر فرات بشكافد، و به كوچه هاى كوفه سرازير شود، شيعيان ما خود را براى ديدار قائم عليه السلام آماده سازند.
و ايضا عَن عمار قَالَ: قُلْتُ للصادق عليه السلام : متى يقوم قائمكم ؟ قَالَ عليه السلام : عند هدم مدينة الاشعرى .
نيز از عمار روايت است كه : به امام صادق عليه السلام گفتم : قائم شما كى قيام مى كند؟
فرمود: هنگام خراب شدن شهر اشعرى .
و عَن على بن الحسين عليه السلام : اءِذَا ملاء نجفكم السيل و المطر، و ظهر اَلْنَّار فِى الحجار و المدر، و ملكت بغداد التتر، فتوقعوا ظهور القائم المنتظر.
و از امام سجاد عليه السلام روايت است كه : آن گاه كه سيل و باران نجف شما را پر كرد، و آتش در سنگ ها و شن ها پيدا شد، و تاتار بغداد را تصاحب كردند، منتظر ظهور قائم منتظر باشيد.
و من كتاب ((الشفاء)) عَن اميرالمؤ منين عليه السلام ، عَن رَسول اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : عشرة قبل الساعة لابد منها: السفيانى ، و الدجال ، و الدخان ، و الدابة ، و طلوع الشمس من مغربها، و نزول عيسى ، و خسف بالمشرق ، و خسف بالمغرب ، و نار تخرج من قعر عدن تسوق النَّاس الى المحشر.(1118)
در كتاب ((شفا)) از اميرالمؤ منين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت است كه :
ده چيز حتما پيش از قيامت خواهد شد: سفيانى ، دجال ، دود، جنبده [زمين]، طلوع خورشيد از مغرب خود، فرود آمدن عيسى [از آسمان]، فرو رفتن عده اى در مشرق زمين ، و عده اى در مغرب زمين ، و بيرون آمدن آتشى در قعر عدن كه مردم را به سوى محشر مى راند.
و فِى اخبار عَن الائمة و عن القائم عليهم السلام : اءِنَّهُ سياءتى من يدعى المشاهدة ، الا من ادعى المشاهدة قبل خروج السفيانى و الصيحة فهو كذاب مفتر. و خروج اثنى عشر من آل ابى طالب كل منهم يدعى الامامة ، و يَكوُن دار مملكة القائم فِى الكوفة ، و يمطر اربع و عشرون مطرة يحيى الله بها الارض و يحيى الله بها الاموات بالرجعة (بالرجفة - خ) فيظهر الخصب فِى الدنيا، و يرفع الله الافات و العاقات عن الشيعة و اول ظهوره بمكة فِى نسة الوتر، و يبايعه المومنون ثلاث مائة و ثلاث عشر نفسا مومنة بين الركن و المقام عدد مجاهدى بدر، و اعمارهم دون الثمانين ، و يامر بحفر نهر من ظهر مشهد الحسين عليه السلام الى الغرى حتّى ينزل الماء الى النجف ، و بعمل فيها القناطير و الرحى ، و يبنى فِى ظهر الكوفة مسجدا له الف باب ، و يلد للرجل الف ذكر لا انثى فيهم ، لان ذلك زمان انقطاع النسل ، و يظهر كنوز الارض ، و يصير النَّاس ‍ اغنياء حتّى لا يبقى من ياخذ الصدقة .(1119 )
و در اخبار ائمه و از حضرت قائم عليهم السلام آمده است كه : به زودى عده اى كه مدعى ديدار مهدى عليه السلام اند خواهند آمد، آگاه باشيد، هر كس كه پيش از خروج سفيانى مدعى مشاهده شد دروغگو و افترا زننده است .(1120) و دوازده تن از آل ابى طالب كه هر كدام مدعى امامت اند خروج كنند. مركز حكومت قائم در كوفه است . بيست و چهار نوبت باران ببارد كه خداوند به سبب آن زمين را زنده كند و نيز مردگان را براى رجعت (با زلزله -خ) زنده گرداند، پس دنيا سرسبز گردد، خداوند آفات و امراض را از شيعيان ببرد. آغاز ظهور او در مكه است در سال فرد، و سيصد و سيزده تن از مؤ منان به تعداد مجاهدان بدر، ميان ركن و مقام با او بيعت كنند، عمرشان زير هشتاد سال است ، دستور دهد تا نهرى از پشت قبر حسين عليه السلام تا نجف حفر كنند تا آب به نجف سرازير گردد، پلها و سيلوها در آن بسازد، در پشت كوفه مسجدى بنا كند داراى هزار درب . يك مرد داراى هزار فرزند پسر شود و دخترى در ميان آن ها نباشد، چه آن زمان هنگام انقطاع نسل است . گنجهاى زمين ظاهر شود، و همه مردم بى نياز گردند به طورى كه كسى براى گرفتن صدقه باقى نماند.
و فِى ((تاويل الآيات)) فِى تفسير: اءنْ نشا نزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ، عَن ابى عبدالله عليه السلام قَالَ: قَالَ اميرالمؤ منين عليه السلام انتظر الفرج فِى ثلاث ، قيل : و ما هى ؟ قَالَ: اختلاف اهل الشام بينهم ، و الراايت السود من خراسان ، و الفزعة فِى شهر رمضان . و قيل : ما الفزعة فِى شهر رمضان ؟ قَالَ: اما سمعتم قول الله عزّ وجل فِى القرآن : اءنْ نشاء ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين ؟ قَالَ: اءِنَّهُ يخرج الفتاة من خدرها، يستيقظ النائم ، و يفزع اليقظان .(1121)
در ((تاويل الآيات)) در تفسير آيه : ((اگر بخواهيم نشانه اى بر آنان فرو فرستيم ، پس گردنهايشان در برابر آن خاضع شود))
از امام صادق عليه السلام روايت است كه : ((اميرمؤ منان عليه السلام فرمود: با ديدن سه چيز منتظر فرج باش . گفت : آن ها چيست ؟ فرمود: اختلاف اهل شام با يكديگر، آمدن پرچم هاى سياه از خراسان ، و هراسى در ماه رمضان .
عرض شد: هراس در ماه رمضان چيست ؟
فرمود: مگر اين آيه را نشنيده ايد كه : ((اگر بخواهيم ....))، آن صداى هراس انگيز دختران جوان را از سراپرده بيرون كشد، خواب را بيدار كند، و بيدار را به هراس افكند.بحر المعارف جلد اول


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 0:28 موضوع عمومی | لینک ثابت


[در طرق وصول الى الله تعالى]

اى عزيز! در وصول به معرفة الله خلاف دارند كه به چه طريق حاصل مى شود بعضى را اعتقاد آن است كه بايد به رياضت و تهذيب اخلاق و تبديل آن كوشد و هر صفتى از صفات نفسانيه را كه ذميمه است و بيمارى دل از آن است به ضد آن صفت معالجه نمايد، زيرا كه ((العلاج بالاضداد)). مثلا صفت بخل را به بذل مال و ايثار آن بايد معالجه نمود.
و اين طريقى است مقبول ، لكن عمرها بايد صرف شود كه تا يك صفت ذميمه به حميده مبدل نشود؛ و اين نيز بالكليه مبدل نشود زيرا كه جبلى انسان است ؛ و مقصود نيز از ازاله بالمره نيست - چنان چه در مرتبه دوم انشاء الله بيايد - بلكه به حد اعتدال در آوردن اين صفات است . و ديگر آن كه چون به طريق مجاهده رفع شود چون يك دقيقه از محافظت نفس غافل گردد باز نفس ‍ سركشى آغاز كند و افسار پاره نمايد و روى به موقع خود آورد، بلكه سگ نفس را هر چند بيشتر بندد گرسنه تر بود، آن ساعت كه از قيد رياضت خلاص يابد شره و حرص او از آن چه بوده زياده شود، چنان چه مى بينيم كه مرتاضين بعد از رياضت ، اضعاف [و] مضاعف ديگران چيز مى خورند. و اگر سالك خواهد كه به رياضت از صفات ذميمه خلاصى يابد عمرى از عهده راه و روش ‍ يك مقام و يك صفت نتواند بيرون آمد و چون در پرورش صفتى شروع نمايد صفت ديگر خلل پذيرد. پس كار به مجاهده برنيايد.
فهذه الطريقة طريقة ارباب المجاهدة و الرياضة فِى تبديل الاخلاق و تزكية النفس و تصفية القلب و تجلية الروح و السعى فيما يتعلق بعمارة الباطن ، فهذه الطريقة تسمى بطريقة الابرار.
پس اين روش روش كسانى است كه در تبديل اخلاق زشت به نيك و پاكسازى نفس و پيراسته ساختن دل و صيقلى دادن روح و كوشش در آن چه كه مربوط به عمارت باطن است راه مجاهده و رياضت را پيشنهاد مى كنند، و اين روش ((روش ابرار و نيكان )) نام دارد.
و الثانية : طريقة ارباب المعاملات بكثرة الصوم و الصلاة و تلاوة القرآن و الحج و الجهاد و غيرها من الاعمال الظاهرة . و هو طريق الاخيار، قَالَوا صلون بهذه الطريقة فِى الزمان الطويل قليل ، و هكذا الطريقة الاولى اَلَّتِى هى طريقة ارباب المجاهدة و الرياضة ، لكن الواصلين بالاولى اكثر، و وجود ذلك من النوادر، كما سال ابن منصور عن ابراهيم الخواص : فِى اى مقام تروض نفسك ؟ قَالَ: اروض نفسى فِى مقام التوكل كل منذ ثلاثين سنه . فقَالَ: افنيت عمرك فِى عمارة الباطن فاين انت من الفناء فِى الله ؟
و روش دوم : روش ارباب معاملات است كه به بسيار روزه داشتن و نماز خواندن و تلاوت قرآن و حج و جهاد و اعمال ظاهرى ديگر تهذيب نفس كنند.
و اين ((روش اخيار و خوبان)) است . و كسانى كه از اين راه به وصال حق رسيده اند، در زمان هاى دراز بسى اندكند و همچنين است روش اول كه روش ارباب مجاهده و رياضت است ، ولى واصلين از طريق روش اول بيشترند و با اين حال بسيار كميابند، چنان كه ابن منصور از ابراهيم خواص پرسيد: در چه مرحله اى از رياضت نفس هستى ؟ گفت : سى سال است كه خود را در مقام توكل رياضت مى دهم . سائل گفت : تو عمر خود را در عمارت و آبادانى باطن سپرى ساختى پس كى مى توانى به مقام فناء فِى الله برسى ؟
و ثالثها: طريق السائلين الى الله و الطائرين بالله ، و هو طريق الشطار من اهل محبة الله فِى جادة المحبة . فالواصلون منهم فِى البدايات اكثر من غيرهم فِى النهايات . فهذه الطريقة هى المختار، و مبنية على الموت بالارادة ، و سياتى تفصيله انشاء الله تعالى فِى المترتبة الثالثة .
و روش سوم : روش كسانى است كه به سوى خداوند رهسپارند و به نيروى الهى پرواز كنند، و آن روش شطار است كه از اهل محبت و دوستى خدا بوده و در جاده محبت گام نهاده اند. و شمار كسانى كه در ابتداى اين راهند و تازه آن را شروع كرده اند و به مقام وصل رسيده اند از شمار كسانى كه در نهايت آن دو راه ديگرند بيشتر است .و اين روش مورد انتخاب ماست ، و اين روش مبنى بر موت ارادى و اختيارى است ، و تفصيل آن در مرتبه سوم [از حكمت عملى] - به خواست خدا - خواهد آمد.
پس طريقه عاشقان ، ديگر است و طريقه زاهدان ، ديگر. زاهدان در تهذيب اخلاق و ترغيب احوال و اعمال و ترقى درجات مشغول شوند و نخواهند كه از اعمال و اورادشان چيزى ترك شود. اما عاشقان در خرابى ظاهر و تعمير باطن كوشند.
اى عزيز! هر كس به خدا رسيد به جذبه الهى رسيد و من لا فلا. به اكتساب و مجاهده [شخص] مرد نيك مى تواند شد و از ابرار معود مى تواند بود اما درجات قرب به جذبه ميسر نيست .
((اين كار دولت است كنون تا كه را رسد.))
و چگونه به اكتساب رفع حجاب تواند كرد و نفس اكتساب ، از حجب است . هر حجاب ، به اكتساب گيريم كه رفع شود حجاب اكتساب را به چه رفع توان كرد؟
اى عزيز! ميان بنده و خدا حجاب بسيار است از نور و ظلمت . ارتفاع حجب ظلمانى به انتفاء آن است ، و ارتفاع حجب نورانى به انتفاء التفات به آن است .
انتفاء التفات گفتم نه نفِى التفات ، چه نفِى التفات ، التفات به آن است ، چگونه التفات به التفات منتفِى گردد [كه] خون به خون شستن محال است . ذكر، حجاب است و معرفت ، حجاب است و محبت ، حجاب است ، و چنين حجب را رفع ميسر نيست مگر آن كه انوار الهى بر ديده سالك غالب آيد و او را از او باز ستاند و او را التفات به خود و اوصاف خود و ابتهاج و مسرت به كمالات خود نماند و بنده خدا گردد، كه تا غايت بنده ذكر و محبت و معرفت بود بنده ذكر و بنده محبت بود نه بنده مذكور و محبوب ، و بنده معرفت بود نه بنده معرفت . ((هر چه در بند آنى بنده آنى)).
سالك بايد در بند گشايش و عدم گشايش نباشد. تا بنده در اين بنده است نه بنده خداست . مال جويان عاشق مالند و اين كس ‍ عاشق عشق ، و هر دو محجوبند، چه مال و عشق غير خداست .به هر چه از دوست وامانى چه زشت آن نقش چه زيبا   مكان كز بهر حق جويى چه جابلقا چه جابلسا

و مراد از مجذوب نه مسلوب التمير است بلكه منفرد از غير خدا، از مَن عدا و ما عدا، فهو من الله و الى الله و مع الله و بالله و فِى الله .
ذوالنون مصرى مى گويد كه : روزى پادشاه زاده اى با كوكبه تمام از در مسجد من بگذشت و من اين سخن مى گفتم كه : هيچ احمق تر از آن ضعيف نبود كه با قوى تر از خود درهم مى شود. و او در آمد و گفت : اين چه سخن است ؟ گفت : آدمى ضعيف چه چيز است كه با خداى قوى در هم مى شود؟! آن جوان را لون متغير شد و برفت . روز ديگر باز آمد و گفت : طريق به خداى تعالى چيست ؟ گفتم : يك طريق اسهل است و طريق ديگر اكبر. اگر طريق كوچكتر خواهى ترك دنيا و ترك لذات و ترك معاصى ، و اگر اكبر را مى خواهى ترك هر چه غير از حق تعالى است و دل را از همه خالى كردن .
آن جوان گفت : لا والله لا اختار لا الطريق الاكبر. روز ديگر پشمينه پوشيد و در كار شد تا از جمله ابدالان شد.مصعب كه از جمله اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود پوست گوسفند پوشيده بود و به خدمت حضرت آمد، حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم او را ديد به اصحاب خطاب كرد و گفت :
انظروا الى هَذَا [الرجل] اَلَّذِى نوّر الله قلبه ، لقد رايته بين ابويه يغذواءِنَّهُ باطيب الطعام و الشراب ، و لقد رايت عليه حلة شراه بمائتى درهم ، فدعاه حب الله و رسوله الى ما ترون به اين مردى كه خداوند دل او را روشن كرده است بنگريد، من خودم او را ديدم كه نزد پدر و مادرش زندگى مى كرد و او را پاكيزه ترين خوراك ها و نوشيدنى ها مى خوراندند، و حله اى بر تن او ديدم كه به دويست درهم خريده بود، ولى دوستى خدا و رسولش او را به اين شكلى كه مى بينيد فرا خوانده است .بحر المعارف جلد اول


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


قسم

سید محمد حکاک


قسم
والشمس که بى روى تو من حیرانم
والفجر که بى وصل تو در بحرانم
واللیل که بى موى تو روزم تاریک
والعصر که بى عشق تو در خسرانم


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 23:37 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


قادر طهماسبی


بتی که راز جمالش هنوز سربسته است
به غارت دل سودائیان کمر بسته است
عبیر مهر به یلدای طره پیچیده است
میان لطف به طول کرشمه بربسته است
بر آن بهشت مجسم دلی که ره برده است
در مشاهده بر منظر دگر بسته است
زهی تموج نوری که بی غبار صدف
در امتداد زمان نطفه گهر بسته است
بیا که مردمک چشم عاشقان همه شب
میان به سلسله اشک، تا سحر بسته است
به پایبوس خیالت نگاه منتظران
ز برگ برگ شقایق پل نظر بسته است
هزار سد ضلالت شکسته ایم و کنون
قوام ما به ظهور تو منتظر بسته است
متاب روی ز شبگیر جان بی تابم
که آه سوخته، میثاق، با اثر بسته است
به یازده خم می گرچه دست ما نرسد
بده پیاله که یک خم هنوز سربسته است
زمینه ساز ظهورند شاهدان شهید
اگرچه ماتمشان داغ بر جگر بسته است
کرامتی که ز خون شهید می جوشد
بسا که دست دعا را ز پشت سر بسته است
در این رحیل درخشان سوار همت ما
کمند جاذبه بر یال صد خطر بسته است
درین رسالت خونین بخوان حدیث بلوغ
که چشم و گوش حریفان همسفر بسته است
قسم به اوج، که پرواز سرخ خواهم کرد
درین میانه مرا گر چه بال و پربسته است
دل شکسته و طبع خیالبند «فرید»
به اقتدای شرف قامت هنر بسته است


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 23:3 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


آن گوش وار عرش که گردون جوهري

با دامني پر از گوهرش بود مشتري

درويش ملک بخش و جهاندار خرقه پوش

خسرو نشان صوفي و سلطان حيدري

در صورتش مبين و در سيرتش مبين

انوار ايزدي و صفات پيمبري

در بحر شرع لولوي شهوار و همچو بحر

در خويش غرقه گشته ؛ ز پاکيزه گوهري

اقرار کرد حر يزيدش به بندگي

خط باز داده روح امينش به چاکري

لب خشک و ديده تر شده از تشنگي هلاک

وانگه طفيل خاک درش خشکي و تري

از کربلا بدو همه کرب و بلا رسيد

آري همين نتيجه دهد ملک پروري

ديوان خواجوي کرماني؛به اهتمام احمد سهيلي خوانساري صفحه 131


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 22:33 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


سامره


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 22:29 موضوع عمومی | لینک ثابت


اللهم الرزقنا

یا امام جواد


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 22:27 موضوع | لینک ثابت


 

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 22:21 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


در اختلاف عبور از صراط به حسب اختلاف درجات انسانيت

در «تفسير قمّي‌» از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرموده‌اند:

هُوَ أَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَ أَحَدُّ مِنَ السَّيْفِ؛ فَمِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ عَلَيْهِ مِثْلَ الْبَرْقِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ عَلَيْهِ مِثْلَ عَدْوِ الْفَرَسِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ عَلَيْهِ مَاشِيًا، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ عَلَيْهِ حَبْوًا، وَ مِنْهُمْ مَنْ يَمُرُّ عَلَيْهِ مُتَعَلِّقًا فَتَأْخُذُ النَّارُ مِنْهُ شَيْئًا وَ تَتْرُكُ مِنْهُ شَيْئًا. [35]

«صراط‌ از مو باريك‌تر و از شمشير تيزتر است‌؛ پس‌ بعضي‌ از روي‌ آن‌ مانند سرعت‌ برق‌ ميگذرند، و بعضي‌ مانند دويدن‌ اسب‌، و بعضي‌ از روي‌ آن‌ پياده‌ عبور ميكنند، و بعضي‌ به‌ رو در افتاده‌ و چهار دست‌ و پا، و بعضي‌ خود را به‌ صراط‌ گرفته‌ و چسبانيده‌اند كه‌ نيفتند ولي‌ آتش‌ مقداري‌ از آنان‌ را فرا ميگيرد و مقداري‌ از بدنشان‌ را وا ميگذارد.»

اين‌ راهها همگي‌ راه‌ بسوي‌ خداست‌، غاية‌الامر نسبت‌ به‌ حركت‌ نفوس‌ مختلف‌، متفاوت‌ است‌. و به‌ عبارت‌ ديگر يك‌ راه‌ است‌ غاية‌الامر سرعت‌ و كندي‌ عبور از اين‌ راه‌ نسبت‌ به‌ نفوسِ مختلف‌ متفاوت‌ است‌.

اقرب‌ راهها و اقصر و اسرع‌ آنها صراط‌ امام‌ است‌، يعني‌ آن‌


 

طريقي‌ كه‌ امام‌ به‌ حسب‌ شرائط‌ مكان‌ و زمان‌ و مقتضیات‌ و با وجود گرفتاري‌ها و موانع‌ و مشكلات‌ پيموده‌ است‌؛ و بقيّه راهها به‌ حسب‌ شدّت‌ قرب‌ و يا بُعد به‌ اين‌ راه‌ از مقادير و سهام‌ متفاوتي‌ از صراط‌ مستقيم‌ برخوردارند.

و بنابراين‌ خوب‌ واضح‌ ميشود كه‌ چگونه‌ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ هُوَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ.(معاد شناسی)


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه دوم آبان 1389 ساعت 13:28 موضوع عمومی | لینک ثابت


مزار حضرت محسن فرزند امام حسین علیه السلام در دامنه شهر حلب

در مغرب‌ شهر در دامنة‌ شهر جوشن‌ قبر محسن‌ بن‌ حسين‌ مي‌باشد كه‌ معتقدند طفل‌ سقطي‌ است‌ از اسيران‌ امام‌ حسين‌ كه‌ از عراق‌ به‌ دمشق‌ مي‌برده‌اند. و يا طفلي‌ است‌ از ايشان‌ كه‌ در آنجا دفن‌ شده‌ است. ( و از «نسمة‌السّحر» نقل‌ است‌ كه‌ او گفت‌: آن‌ كس‌ كه‌ آن‌ را بنا كرده‌ است‌ سيف‌ الدّوله‌ بوده‌ است‌ زيرا كه‌ وقتي‌ او در بعضي‌ از مناظر خود در حلب‌ بوده‌ است‌ نوري‌ را در آن‌ مكان‌ مشاهده‌ كرده‌ است‌. چون‌ صبح‌ شد مركب‌ به‌ سوي‌ آن‌ راند و امر به‌ حفر آن‌ نمود سنگي‌ يافتند كه‌ بر رويش‌ نوشته‌ بود: هذا المحسن‌ بن‌ الحسين‌ بن‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌، وي‌ علويون‌ را جمع‌ كرد و از آن‌ قضيّه‌ پرسش‌ نمود بعضي‌ از ايشان‌ گفتند: چون‌ اسيران‌ امام‌ حسين‌ علیه السلام را از حلب‌ مرور دادند يكي‌ از زنهاي‌ حضرت‌ طفلي‌ را از شكم‌ سقط‌ كرد و آن‌ اين‌ پسر است‌ لهذا سيف‌ الدوله‌ آن‌ عمارت‌ و مشهد را بنا كرد. )

منبع  :  امام شناسی ج 18 ص 407 پاورقی 3


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ساعت 3:35 موضوع عمومی | لینک ثابت


احادیث اخلاقی در فضیلت ماه مبارک رمضان

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله :

لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ ما فِی رَمَضانِ لَوَدَّ اَنْ یَکُونَ رَمَضانُ السَّنَة.

اگر بندگان از برکت ها و حقایق ماه رمضان آگاهی می یافتند، آرزو می کردند که رمضان یک سال باشد.

اِنَّ اَبْوابَ السَّماءِ تُفْتَحُ فی اَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضانِ وَ لا تُغْلَقُ اِلی آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْهُ.

به راستی که درهای آسمان در شب اول رمضان باز می شود و تا شب آخر ماه بسته نمی شود.

لَوْ عَلِمْتُم مالَکُم فِی رَمَضانِ لَزِدْتُم لِلّه تَبارَکَ و تَعالی شُکْرا.

اگر بدانید در رمضان چه برای شما تقدیر شده است، سپاس خود را برای خدا افزون می کنید.

«وَکَّلَ اللّه ُ مَلائِکَةً بِالدُّعاءِ لِلصّائِمین؛ خداوند، فرشتگانی را مأمور دعا برای روزه داران کرده است».

حضرت علی علیه السلام :

صَوْمُ الْقَلْبِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ اللِّسانِ و صِیامُ اللِّسانِ خَیْرٌ مِنْ صِیامِ الْبَطْن.

روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان نیز از روزه شکم برتر است.

صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذّاتِ الدُّنیا اَنْفَعُ الصِّیامِ.

روزه نفس از لذت های دنیا، سودمندترین روزه هاست.روزه عام از شراب و نان بود  روزه خاص از همه عصیان بود
روزه های او بود از غیر دوست  هر چه می خواهد، همه از بهر اوست


مولوی

الصِّیامُ اِجْتِنابُ الْمَحارِمِ کَما یَمْتَنِعُ الرَّجُل مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ.

روزه، خود نگه داری از حرام های الهی است، همان گونه که انسان از غذا و نوشیدنی [در این ماه] پرهیز می کند.

خداوند از میان روزها، جمعه و از میان ماه ها، ماه رمضان و از میان شب ها، شب قدر را برگزید.

امام باقر علیه السلام : «الصِّیام وَالْحَجُّ تَسْکینُ الْقُلُوبِ؛ روزه و حج سبب آرامش دل هاست».

امام صادق علیه السلام :

غُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضان و قَلْبُ شَهرِ رَمَضان لَیْلَةُ الْقَدْرِ.

برجسته ترین ماه ها، ماه رمضان است و قلب ماه رمضان، شب قدر است.

نِعْمَ الشَّهْرُ رَمَضانُ کانَ یُسَمّی عَلی عَهْدِ رَسُولِ اللّه ِ الْمَرْزُوقُ.

چه خوب ماهی است ماه رمضان؛ ماهی که در زمان پیامبر ماه «پربرکت» نامیده شد.

امام هادی علیه السلام :

فَرَضَ اللّه ُ تَعالی الصَّوْمَ لِیَجِدَ الْغَنِیُّ مَسَّ الْجُوع لِیَحْنُو عَلَی الْفَقِیرِ.

خداوند متعال روزه را واجب کرد تا غنی حس گرسنگی را بچشد. سپس بر فقیر مهر ورزد.


پدیدآورنده: محمدحسین دُرافشان


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ساعت 3:28 موضوع | لینک ثابت


حكميّت‌

چون‌ معاويه‌ با خدعه‌ و حيله‌ قرآن‌ها را بر سر نيزه‌ها كرد و خود را تابع‌ قرآن‌ قلمداد نمود، و كتاب‌ خدا را حَكَم‌ قرار داده‌ و امر جنگ‌ را به‌ حكميّت‌ ارجاع‌ داد، أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ با خطبه‌ و كلام‌هاي‌ پياپي‌ خود، مردم‌ را نسبت‌ به‌ سوء نيّت‌ او هشدار دادند، و فرمودند: اين‌ يك‌ خدعه‌اي‌ بيش‌ نيست‌.

 به‌ نام‌ اينكه‌ قرآن‌ حاكم‌ است‌ ميخواهند جنگ‌ را متوقّف‌ كنند تا اوّلاً از شكست‌ قطعي‌ گريخته‌ باشند و ثانياً با ارجاع‌ به‌ حكميّت‌، خدشه‌ و اشكالي‌ عملاً در حكومت‌ أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ ايجاد كنند و علي‌ كُلّ تقدير از اين‌ فرصت‌ به‌ نفع‌ خود سوء استفاده‌ نمايند.

 لذا أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ شدّت‌ مردم‌ را از پذيرش‌ حكميّت‌ منع‌ ميكرد و تن‌ زير بار اين‌ حكميّت‌ نميداد. ولي‌ چون‌ خود مردم‌ فرياد برآوردند و تقاضاي‌ حكميّت‌ نمودند، و در بين‌ لشكر آن‌ حضرت‌ ايجاد تفرقه‌ كردند و با بيست‌ هزار شمشير كشيده‌ اطراف‌ آن‌ حضرت‌ را گرفتند كه‌ اگر به‌ حكم‌ قرآن‌ و حكميّت‌ راضي‌ نشوي‌ هم‌اكنون‌ تو را در زير اين‌ شمشيرها قطعه‌ قطعه‌ مي‌كنيم‌، حضرت‌ هيچ‌ چاره‌اي‌ نداشت‌ مگر قبول‌ حكميّت‌، و گرنه‌ تمام‌ لشكر آن‌ حضرت‌ به‌ مخالفت‌ بر مي‌خاستند و صد در صد به‌ نفع‌ معاويه‌ تمام‌ ميشد.

 لذا حضرت‌ حكميّت‌ را قبول‌ فرمود و سپس‌ كه‌ حَكمَين‌ خدعه‌ كردند يعني‌ عمروعاص‌، أبوموسي‌ اشعري‌ را گول‌ زد و در حُكم‌ حَكمين‌ اعوجاج‌ و انحراف‌ حاصل‌ شد حضرت‌ تصميم‌ ادامة‌ جنگ‌ صفّين‌ را داشت‌ تا كار را با معاوية‌ مكّار و خدّاع‌ يكسره‌ كند؛ در اينحال‌ بود كه‌ طائفة‌ خوارج‌ به‌ عنوان‌ اعتراض‌ به‌ قبول‌ حكميّت‌ عليه‌ آن‌ حضرت‌ قيام‌ كردند و او را تكفير نمودند.

 حضرت‌ براي‌ خوابانيدن‌ اين‌ فتنه‌ داخلي‌ قيام‌ فرمود و به‌ خوارج‌ فهمانيد كه‌ كار من‌ صحيح‌ بوده‌ است‌، و لذا اكثر آنان‌ توبه‌ نمودند و از درِ معذرت‌ خواهي‌ وارد شدند، و بقيّه‌ كه‌ به‌ سركشي‌ و عناد خود ادامه‌ ميدادند و دست‌ به‌ غارت‌ اموال‌ مسلمانان‌ زده‌ و به‌ فتنه‌انگيزي‌ اشتغال‌ داشتند با جنگ‌ نهروان‌ كشته‌ و متواري‌ شدند؛ و اين‌ فتنة‌ مهمّ از ريشه‌ از بين‌ رفت‌.

 در اين‌ حال‌ بود كه‌ حضرت‌ در صدد جمع‌آوري‌ و تهيّه‌ لشكري‌ مجهّز براي‌ حمله‌ به‌ اهل‌ شام‌ و معاويه‌ عليه‌ الهاويه‌ بود كه‌ شمشير نابكار ابن‌ ملجم‌ مرادي‌ كار آن‌ حضرت‌ را ساخت‌ و به‌ مرحله شهادت‌ رسانيد.

منبع  :  معاد شناسی ج4 ص29


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ساعت 3:26 موضوع عمومی | لینک ثابت


فضیلت شب قدر

شب قدر از شب‌ های مقدس و متبرک اسلامی است . خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره ‌ای نیز به نام " سوره قدر " نازل فرموده است .
در تمام سال ، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌ رسد . این شب شب نزول قرآن ، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است .
ملائکه در این شب بر زمین فرود می ‌آیند ، نزد امام زمان علیه السلام می‌ روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می ‌دارند .
شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب ، بسیار توصیه و تأکید شده است .
در بعضی از تفاسیر آمده است که روزی پیامبر اکرم فرمود : " یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه ( هشتاد سال ) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود . "
یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود ؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که " شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است . "

" شب قدر " واژه ‌ای قرآنی است . این شب در قرآن ، در سوره قدر ، با صفت " مبارکه " یاد شده و بهتر از هزار ماه دانسته شده است . " انا انزلنه فی لیله مبارکه ، لیله القدر خیر من الف شهر "
( ما قرآن را در شب مبارک فرو فرستادیم . شب قدر از هزار ماه برتر است . )
در شب قدر ، همه امورات عالم اندازه ‌گیری می ‌شود و به تصویب حجت خدا در هر زمان می ‌رسد . دقیقاً معلوم نیست شب قدر کدام شب است ؛ گروهی آن را در طول سال محتمل می‌ دانند و گروهی در ماه رمضان ، گروهی یکی از 12 شب آخر این ماه و گروهی یکی از شب ‌های بیست و یکم ، بیست و سوم و نوزدهم ماه رمضان را شب قدر می ‌دانند . شیعیان نیز عموماً شب بیست و سوم را شب قدر می‌ دانند .
این شب دارای اعمال فراوانی است که در کتب دعایی مذکور است . خوابیدن در شب قدر مذموم و شب زنده‌ داری در آن مستحب است .
بنا بر روایات ، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است . دعا و استغفار در شب قدر ، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت از خداوند تأکید فرموده است .

الف) فضیلت شب قدر در کلام معصومین علیهم‏ السلام
پیامبر اعظم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله فرمود :
" ماه رمضان سرو ماهاست و شب قدر سرور شب‏هاست " .
" شیطان در این شب ، بیرون نمى‏ آید تا آن‏ که سپیده‏ اش تابان شود و در آن شب ، او نمى‏ تواند کسى را فلج یا دردمند سازد ، یا فسادى بر کسى وارد آورد . و در آن ، جادوى هیچ جادوگرى کارگر نمى ‏شود " .
امام صادق علیه‏السلام فرمود :
" قلب ماه رمضان ، شب قدر است " .
" مقدرات ، در شب نوزدهم ، تعیین ؛ در شب بیست و یکم ، تأیید و در شب بیست و سوم [ ماه رمضان ] ، امضا مى ‏شود " .

ب) اعمال و مستحبات شب ‏هاى قدر
شب قدر ، شبى بسیار بافضیلت است . بنابراین ، از این فرصت‏ هاى به دست آمده باید بیشترین بهره را بُرد . بهترین اعمال در این شب :

توبه
توبه از مهم ‏ترین اعمال شب قدر است که در کلام و سیره معصومین علیهم ‏السلام تأکید فراوانى بر آن شده است . باید در این شب ‏هاى مبارک تلاش کرد که در حالات فکرى و روحى و قلبى تغییر ایجاد شود و تصمیم بر ترک گناه گرفته شود .

دعا
" دعا " ، توجه به بارگاه حضرت معبود است و نوعى معراج روحى مؤمن به شمار مى‏آید . دعا ، توجه قلبى انسان به خداوند است . بنابراین ، چه فرصتى بهتر از شب ‏هاى قدر ! بیایید دست خویش را به درگاه الهى بالا ببریم . پیشانى را بر خاک ساییم . اشک از دیدگان سرازیر کنیم و در مقابل حضرت حق به بندگى و تسلیم در برابر او اعتراف کنیم .

تلاوت قرآن
از آنجا که شب قدر ، شب نزول قرآن است ، بهترین عهد نامه با پروردگار کریم ، تلاوت قرآن است . از این‏ رو ، خواندن با تأمل و تدبر قرآن به ویژه در چنین شب ‏هایى بسیار مناسب است .

شب زنده‏ دارى
همه برکات شب قدر ، در پرتو شب زنده ‏دارى و احیاى شب قدر ، قابل دسترسى است ؛ به ویژه اگر در مسجد به میزبانى خدا و در میان دیگر بندگان پاک خدا انجام گیرد .

خودشناسى
یکى از بهترین کارها در شب قدر ، شناخت خداوند سبحان است که مقدمه‏ اى است براى رسیدن به مقام رستگارى و نورانیت دل و از سوى دیگر ، خودشناسى ، مقدمه چنین معرفتى است ؛ زیرا هر کس خودش را بشناسد ، خدا را مى ‏شناسد .
بنابراین ، تأمل در نفس خود  اینکه از کجا آمده ، براى چه آمده و به کجا خواهد رفت  فراهم آوردن زمینه ‏اى براى خداشناسى و دست‏ یابى به فضایل این شب است .

ج) اهمیت و ماهیت حقیقى شب قدر
 شب قدر ، شبى است که همه مقدرات سالانه انسان با ملاحظه اراده و اختیار و قابلیت ‏هاى او مقدر مى ‏شود .
 شب قدر یکى از شب ‏هاى نیمه دوم ماه رمضان است که بر اساس روایات ، یا شب نوزدهم یا بیست‏ و یکم و به احتمال زیادتر شب بیست‏ و سوم ماه رمضان است .
 در این شب که شب نزول قرآن است ، خیر و شر مردم و ولادت و مرگ و روزى و حج و اطاعت و گناه و هر حادثه ‏اى که در طول سال به اراده انسان رخ خواهد داد ، مقدر مى‏ شود .
 شب قدر همیشه و هر سال تکرار مى ‏شود . عبادت این شب فضیلت فراوان دارد و بهره‏ بردارى از آن در نیکویى سرنوشت یک ساله ، بسیار مؤثر است .
 در شب قدر ، تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى ‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران باخبر خواهد شد .

آیا شب قدر قبل از اسلام نیز وجود داشته است ؟
 شب قدر فقط مربوط به دوران زندگى پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله نیست و در زمان ‏هاى گذشته نیز وجود داشته است .
 امام جواد علیه ‏السلام مى‏ فرماید : " خداوند شب قدر را در آغاز آفرینش جهان آفرید و در آن ، اولین پیامبر و نخستین وصى را هستى بخشید " .
 اصل شب قدر از ابتداى آفرینش جهان هستى وجود داشته ، ولى فضایل بسیار بالایى به طور ویژه در این شب براى امت اسلام قرار داده شده که در امت ‏هاى پیشین سابقه نداشته است .

با توجه به اختلاف تقویم در کشور ها ، آیا ممکن است چند شب قدر وجود داشته باشد ؟
 شکى نیست که " لیله القدر " یکى از شب ‏هاى رمضان است و ائمه علیهم ‏السلام اصرار بسیارى داشته‏ اند که شیعیان چند شب را به عبادت و شب ‏زنده‏ دارى مشغول باشند تا آن شب را درک کنند . بنابراین ، اختلاف تقویم موجب نمى‏ شود که چند شب قدر داشته باشیم !

 گرچه تقدیر امور سالانه مردم ، در وقت معینى از شب قدر صورت مى‏ گیرد ، اما براى مردم سراسر جهان با اختلاف افق ‏هایى که دارند ، شب قدر به نسبت هر منطقه ادامه دارد و همچنان برکات آن شب ، شامل حالشان مى‏ شود . از این ‏رو ، در روایات آمده است حتى براى کسانى که در منطقه خود فرصت شب قدر را از دست داده ‏اند ، روزهاى شب قدر نیز فضیلت آن را دارد .

 در واقع ما دو نوع شب قدر داریم :
1 - شب قدر زمانى واقعى : لحظه ‏اى از شب خاصى است که انسان در آن ، فیوضاتى را دریافت مى‏ کند و این ، غیرقابل توسعه است .
2 - شب قدر زمانى اعتبارى : مقطعى از زمان است که ممکن است 24 ساعت یا کمتر یا بیشتر ادامه داشته باشد و با توجه به اختلاف آفاق متعدد شود . این شب قدر مى‏ تواند توسعه یابد ، امتداد زمانى دارد و روز آن نیز داراى فضیلت است .

بنابراین ، مراقبت از شب قدر زمانى اعتبارى ، به امید رحمت گسترده خداوند متعال صورت مى‏ گیرد . پس از او انتظار مى ‏رود که از سر لطف و محبتش ، تمامى برکات شب قدر حقیقى و واقعى را که احیاگران نیت درک آن را کرده ‏اند ، شامل حالشان گرداند .

حکمت پنهان بودن شب قدر چیست ؟
ممکن است مصلحت پنهان بودن شب قدر این باشد که مسلمانان در شب‏ هاى دهه آخر رمضان به‏ ویژه این سه شب را در عبادت و پرستش خداوند و تلاوت قرآن و مناجات و ... سپرى کنند . همچنین اگر شب قدر مشخص مى ‏شد ، بسیارى از مردم به عبادت در آن شب بسنده مى‏ کردند و از فیض دعا در دیگر شب‏ ها باز مى‏ ماندند . اکنون چون شب قدر پنهان و نامشخص است ، مؤمنان در همه شب‏ هایى که احتمال دارد شب قدر باشد ، به ذکر الهى و توبه مى‏ پردازند و از ثواب ‏هاى بیشترى بهره ‏مند مى‏ شوند .

رابطه شب قدر و ولایت چیست ؟
 در نگاهى عادى ، شب قدر ، ظرف زمان است ؛ یعنى بخشى از زمان است که در آن قرآن از عالم بالا به زمین نازل گشته است . اگر ظرفیت را در ظرف زمان منحصر نکنیم و بگوییم ظرف زمان ، پایین ‏ترین مراحل از ظرفیت است ، به این نتیجه خواهیم رسید که شب قدر ، حقیقتى است که قرآن در آن نازل شده و با توجه به لیاقت و قابلیتش ، توانسته است حقیقت قرآن را درک کند که آن ، وجود مقدس پیامبر است . پس از ایشان نیز ائمه معصومین علیهم ‏السلام ، مصداق انسانِ کاملى هستند که قرآن ناطقند . در این معنا ، منظور از شب قدر را باید انسان کامل دانست .

 بنابراین ، مى ‏توان شب قدر را به دو نوع حقیقى و زمانى تقسیم کرد و گفت : لیله ‏القدر حقیقى ، وجود طیبه انسان کامل است که ظرف قرآن ، بلکه قرآن ناطق است و هر کس بخواهد شب قدر را درک کند ، باید امام زمان خود را بشناسد ؛ یعنى امام زمانِ هر دوره ‏اى ، مصداق شب قدر آن دوران است و در زمان ما مصداق لیله ‏القدرى که ظرف قرآن و عین قرآن است و حقایق قرآن در او جارى مى‏ شود ، حضرت حجه ‏بن ‏الحسن‏ العسکرى (عج) است .

علاوه بر آن در این شب فرشتگان از طرف خداوند بر امام زمان (عج) نازل مى‏ شوند و هدف از نزول آنها تقدیر و تعیین سرنوشت ‏ها و آوردن خیر و برکت بر زمینیان است .

د) شب قدر ، شب نیایش
شب قدر ، شب نور و رحمت ، شب نزول قرآن و مطلع خیرات و سعادت و هنگام نزول برکات و سرآغاز زندگى نوین بشر و مبدأ تحول و تاریخ کمال واقعى انسان ‏هاست .
شب قدر ، شبى است که اگر نبود و نمى‏آمد ، شب تیره‏ بختى انسان به پایان نمى‏ رسید و بامداد نیک ‏بختى او طلوع نمى‏ کرد .
شب قدر ، شبى است که براى انسان‏ هاى ناآگاه و آلوده به فساد و گمراهى ، صبحِ هدایت و بیدارى و آگاهى و رستگارى شد و بزرگ‏ ترین و گرامى‏ ترین کتاب آسمانى که تا ابد راهنماى بشر و ضامن سعادت انسان است ، نازل شد و با اشراق ملکوتى خود ، جهان را از ظلمت شرک مجوس و تثلیث ترسا و خرافات یهود و بت ‏پرستى ، به روشنایى توحید و پرستش خداى یگانه راهبر شد .
شب قدر ، شب مبارکى است که هر انسان در آن به درگاه الهى مى‏ رود و به سعادت حضور معنوى و لذت تقرّب مى ‏رسد .
ببارید چشم ‏هاى رو سیاه من ! شاید که اشک‏ها ، در این شب آبروى از دست رفته‏تان را بازگرداند .
امشب ، خدا به این اشک‏ها پاداش مى ‏دهد ! این قطره‏ هاى حقیر ، کارهاى بزرگى مى ‏کنند .
این اشک ‏ها ، خاموش کننده شعله‏ هاى خشمى هستند که قرار است تنم را به آتش بکشند !
اى دوست رمضانى ! قدر آفریده شد تا تلنگرى باشد براى شما و بهانه ‏اى باشد براى او تا شما را ببخشاید ، شما را که دوستتان مى ‏دارد .

خوشا آنان که در شام نزول یک‏ باره وحى ، از آسمان غیب ، رفیق اهالى ماورا مى ‏شوند و فرشتگان رحمت خدا را به سفره قنوت خویش مى ‏خوانند ؛ زیرا در این شب مبارک ، ملائک سبّوح‏ گویان به کویر زمین فرو مى‏ بارند تا هوا ، پاک و بهارى شود و این شب تا سپیده ، غرق دانه ‏هاى نور استجابت گردد و دلمان سرشار از روشنایى تقدیر شود .

اى خوب بى‏همتا ! زیر سایه کلماتت ، زیر سایه کتاب مقدس نشسته‏ام ؛ " بِک یا اللّه ، بِک یا اللّه " تو را به نام تو مى‏ خوانم ؛ " یا مَنْ لَهُ الأَسْماءُ الحُسْنى "

از شعله‏ هاى عذابت بیم دارم ؛ " یا مَنْ اِلَیهِ یهَربُ الخائِفُون "
بنده شرمسارت را بپذیر ؛ " یا مَن اِلَیهِ یفْزَعُ المُذْنِبُونَ "
و از گناهانم درگذر و مرا ببخشاى .
بیایید اى درمانده ‏هاى در راه فرو مانده ! اگر فرصتى باشد ، امشب است .
شب قدر ، شب همسایگى با فرشتگان است . شب از یاد بردن خود ؛ شب غرق شدن در وجود خداوند ؛ شب رحمت ؛ شب تقدیر الهى .
شب قدر یعنى ؛
شب خلوت و خلوص و خلاصى
شب نیاز و نیایش
شب راز و رجعت و رهایى
شب تنهایى و توبه و تقدیر
شب قرآن و قیام و قرائت
شب شرم و شور و شهادت
شب ندامت و نماز و نزول
شب آمرزش و آرامش

توبه مهم‏ترین و بهترین عمل در شب قدر
الف) درباره توبه بیشتر بدانیم
اقرار و اعتراف به گناه در پیشگاه خدا ، اثرگذارى تربیتى مثبتى بر روح و روان آدمى دارد .
توبه ، رفع موانعِ راه کمال و حرکت به سوى اللّه است .
ناامیدى از رحمت خدا از گناهان کبیره است و امید به بخشایش انسان را در راه پاکى و کمال یارى مى‏ دهد .
توبه ؛ یعنى انسان در بن‏ بست قرار نمى‏ گیرد و همیشه به رهایى و نجات امیدى دارد .
آثار منفى گناهان را با عمل صالح و جبران گذشته باید ترمیم کرد و زدود .
توبه و استغفار ، عقده ‏گشایى و سبک شدن از بار روحى و فشار هاى روانى است .
توبه باید هرچه زودتر انجام شود و تأخیر در آن روا نیست مثل یک بیمارى خطرناک که اگر دیر به فکر درمان بیفتیم ، ریشه مى‏ دواند و درمانش مشکل مى‏ شود و گاهى هم ناممکن !
توبه مثل آن است که پرنده ‏اى خیس شده باشد و رطوبت بال‏ ها اجازه پرواز به او ندهد ، ولى او با تکاندن خود و بال ‏هایش سبک ‏تر مى‏ شود و قدرت پرواز و ادامه راه را مى‏ یابد .
توبه نوعى پاکى است و خداوند توبه ‏کنندگان را دوست دارد .

ب) محور هاى پیشنهادى در زمینه توبه
 تبیین معنا و مفهوم و حقیقت توبه و غفاریت خدا
 ضرورت و اهمیت توبه
 نشانه‏ هاى توبه راستین و دروغین
 مراحل توبه
 شرایط پذیرش توبه
 نشانه ‏هاى تشخیص توبه مقبول
 ضرورت تسریع در مراحل توبه
 بررسى راه ‏هاى جبران گناه
 نقش شیطان در به تأخیر انداختن توبه
 نمونه ‏هاى تاریخى توبه‏کاران
 نقش رمضان در زمینه ‏سازى براى توبه و دورى از گناهان
 بررسى آثار و برکات توبه واقعى
 رحمت و مغفرت
 نورانى شدن دل و صفاى قلب
 درخشندگى عمل
 همراهى با اهل‏بیت علیهم ‏السلام
 حفظ آبرو
 محفوظ بودن از وسوسه شیطان
 جلوگیرى از نزول بلا
 سرانجام توبه نکردن و اصرار بر گناه

ج) رمضان ، بهار توبه
توبه ؛ یعنى ...
 بازگشت به بارگاه حق
 وارستگى از وابستگى‏ ها
 پیمودن پله ‏هاى پاکى
 شرمسارى از گناه
 امید به رحمت خدا
 یک بار براى همیشه
 نبستن در هاى باز
 جاى‏ گزین کردن خوبى‏ ها
 حذف بدى ‏ها از کارنامه آدمى
 پنجره باز رحمت خدا
 برافروختن شعله ‏هاى ندامت در درون
 بازگشت از یک جاده اشتباه
 جبران گذشته
 عذرخواهى به بهترین صورت
 توجه به چشمه پرفیض رحمت الهى
 اعتراف به بدى‏ ها
 پیرایش و پالایش نفس
 غنیمت شمردن فرصت ‏ها
 دریچه امیدوارى
 ترک شیرینى گناه
 وجدان بیدار آدمى

توبه به معناى بازگشت است . بازگشت از عصیان به طاعت ، از فجور به تقوا ، از نسیان به ذکر ، از سیئات به حسنات ، از خود محورى به خدا محورى !

توبه ، یک لفظ نیست ، بلکه یک عمل است .
توبه ، قول نیست ؛ فعل است .
توبه ، شوراندن شخصیت انسانى و فطرت الهى علیه شخصیت پلید و هویت مسخ شده اخلاقى است .
توبه ؛ یعنى تا پشیمان نشوى ، تصمیم بر ترک گناه نمى‏ گیرى .
توبه ، یک روزنه امید است . دریچه گشایش و نقبى به جهان امیدوارى است .
توبه ، خانه‏ تکانى روح از غبار معصیت است .
توبه ، صیقل دادن قلب از زنگار " خدا فراموشى " است .
توبه ، آغاز کردن زندگى جدیدى است بر اساس عقل و خرد .
توبه ، خواندن اعتراف ‏نامه‏اى است که تو را از شکنجه وجدان و درد شلاق‏ ها و تازیانه ‏هاى " نفس لوامه " و " وجدان اخلاقى " مى‏ رهاند .

اختیار انسان و شب قدر
آنچه از مجموع مباحث به دست میآید این است که با ملاحظه آیات و روایات و دریافت ها و مشاهدات ، اطمینان کامل پیدا مى کنیم که شب قدر هیچ گونه منافاتى با اختیار انسان ندارد و یقین ، او در مقدرات و سرنوشتى که در شب قدر برایش رقم مى خورد موثر است ؛ حتى مى شود گفت که نقش اصلى را به خود انسان سپرده اند تا آنچه بخواهد براى فردا رقم بزند .
ادله اى که نقش انسان را در مقدرات شب قدر ثابت مى کند به شرح زیر تقدیم مى گردد :
۱- حالات و دریافت هاى شخصى
کسانى که اهل دعا و راز و نیاز و اهل شب قدر هستند ، نقش خویش را در شب قدر به خوبى دریافته اند . گاهى این حالات آن چنان ژرف و تاثیرگذار است که تا شب قدر آینده و بلکه تا آخر عمر ، در همه افکار ، اخلاق ، کردار و رفتار شخص رخنه کرده و آن را در یک خط و سیر معنوى قرار مى دهد . دیگرانى هم که به این حد از معنویت راه پیدا نمى کنند ، به فراخور حال خود از مجالس و محافل و شب زنده داری های شب قدر بهره بردارى کرده و فیض معنوى مى برند . ریشه اصلى این دگرگونى ها و حالات ، به خود افراد بر مى گردد و اینکه تا چه حد خود را آماده بهره بردارى از برکات شب قدر و فضیلت هاى آن کرده باشند . اگر معنویاتى که در شب قدر نصیب انسان شده و در زندگى آن ها تحولى آفریده ، هیچ ارتباطى با آنان نداشته باشد و تنها به خدا و فرشتگان و نویسندگان مربوط باشد که هر چه بخواهند ، براى هر کس بدون ملاحظه حالاتش تقدیر کنند در این صورت مقتضاى حکمت و مصلحت این است که یا به هیچ کس هیچ ندهند و یا آنچه مى دهند ، به همه یکسان و على السویه بدهند ؛ در حالى که ما مى دانیم همه برکات خداوندى در شب قدر براى بندگان سرازیر مى گردد و با اختلاف و تفاوت به آنان داده مى شود ؛ پس نتیجه مى گیریم تنها دلیل این تفاوت ، کارها و اعمال و میزان تلاش خود بندگان است و بس . نتیجه اینکه یکى از راه هاى رسیدن به اینکه آیا افراد در مقدرات منتخب قدر ، صاحب نقش هستند یا نه ، این است که ببینیم چه اندازه دگرگونى در همین شب با برکت در آنان ایجاد گشته است .

٢- شناساندن شب قدر
خداوند تبارک و تعالى با نزول سوره اى خاص ، شب قدر را به مردم معرفى فرموده است . در دو آیه این سوره مبارکه فرموده است : قرآن در شب قدر نازل شده و فرشتگان در آن شب فرود می آیند . سپس افزوده است : شب سلامت است . و فرموده است : عمل صالح در او ، برابر با عمل صالح در طول هزار ماه است . فردى به امام باقر (ع) عرض کرد : مراد و مقصود از اینکه شب قدر بهتر از هزار ماه است چیست ؟ حضرت فرمودند : (( والعمل الصالح فیها من الصلاه والزکاه و انواع الخیر خیر من الف شهرلیس فیها لیله القدر )) ؛ کار شایسته از قبیل نماز و زکات ، صدقات و انفاقات و ، انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر کار شایسته اى است که در مدت هزار ماه که شب قدر در آن نیست ، انجام شود . اگر کار هاى نیک بندگان و چند برابر پاداش آن تاثیرى در مقدرات و سرنوشت افراد در شب قدر ندارد ، از گفتن و دانستن آن چه سودى عاید بندگان مى شود ؟
اگر نزول قرآن در شب قدر و بیان کردن این مطلب ، سود و زیانى را متوجه هیچ کس نمى کند ، چه انگیزه اى در اعلام این شب نهفته است ؟ اگر دانستن نزول فرشتگان ، در نتیجه تلاش افراد سودمند نباشد ، چرا باید مردم در جریان آن باشند و دانستن آن چه گره ای از کار بندگان مى گشاید ؟ مى دانیم که کار بیهوده حتى از افراد عادى و معمولى پسندیده نیست ، چه رسد به پروردگار آسمان و زمین که هیچ کارى را بدون حکمت و مصلحت انجام نمى دهد . حکمت معرفى شب قدر به عنوان شبى که قرآن در آن نازل شده و شبى که مقدرات در آن سامان داده مى شود ، این است که بنده سرنوشت و مقدرات خویش را به قرآن پیوند بزند و آن را سرمشق و سرچشمه فکر و عمل خویش قرار بدهد ،اگر کردارش موافق با قرآن و در جهت آن باشد ، عمل کننده به آن سعادتمند است و اگر خداى نکرده مخالف با قرآن باشد ، فاعل آن شقى خواهد بود .

۳- اجماع و سیره مسلمانان
مى دانیم که همه دانشمندان اسلام و مسلمانان از هر فرقه و گروهى ، بر اهمیت شب قدر و احیاى آن تاکید فراوان دارند و به شب زنده دارى آن شب ، اهتمام مى ورزند . نقل شده که یکى از دانشمندان بزرگ اسلام ، براى اینکه شب قدر را درک کند ، یک سال تمام یعنى حدود 357 شب ، از سر شب تا به صبح شب زنده دارى کرد . این همه اقبال و توجه به تشکیل اجتماعات با شکوه براى خواندن دعا و مناجات و راز و نیاز و تضرع و ابتهال ، همراه گریه وزارى و استغفار ، برخاسته از یک واقعیت انکارناپذیر است و آن دخالت انسان ها در سرنوشت خودشان است .

۴- سفارش امامان دین بر احیاى شب قدر
حتى در حال بیمارى امام صادق (ع) به ابوبصیر مى فرماید : (( وصل فى کل واحده منهما مئه رکعه )) ؛ در هر یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم صد رکعت نماز بخوان (( واحیهما ان استطعت الى النور )) ؛ تا مى توانى آن دو شب را تا سپیده صبح شب زنده دارى کن (( واغتسل فیهما )) ؛ در آن دو شب غسل کن . ابو بصیر عرض کرد اگر نتوانستم ایستاده نماز بخوانم ؟ فرمودند : نشسته بخوان . اگر باز هم نتوانستم ؟ خوابیده بخوان .
اگر باز هم نتوانستم ؟ ایرادى ندارد که سر شب کمى بخوابى و باقى مانده شب را ، به هر نحوى که مى توانى به عبادت بپردازى ، چون در ماه رمضان ، درهاى آسمان گشوده است ، شیطان ها در زنجیرند و اعمال مومنان پذیرفته مى شود . از حدیث فوق ، مى توان تاثیر فراوان کارهاى انسان را بر سرنوشت او ارزیابى کرد . مى بینیم ابوبصیر که یک راوى زبردست و کار کشته در فن روایت است ، با پیش بردن مرحله به مرحله سوال ها در صدد آن است که ژرفاى شب قدر و اهمیت عمل در آن شب را به دست آورد ؛ امام (ع) هم ، چنان بر اهمیت عبادت در شب قدر پافشارى مى فرمایند که رضایت نمى دهند بنده حتى اگر بیمار باشد ، از نتیجه اعمال صالح خویش محروم گردد . نکته در خور توجهى که تاثیر انسان را مشخص مى کند ، جمله پایانى امام (ع) است که آن را به عنوان ریشه و علت تاکید و تشویق بر عمل صالح بیان فرموده اند ؛ آنجا که فرمودند : (( و تقبل اعمال المومنین )) ؛ اعمال مومنان در شب قدر پذیرفته مى شود .

٥ - تشویق زیاد به دعا هاى ماثور و راز و نیاز
مى دانیم که دعاهاى شب قدر ، از طولانى ترین و پر محتوا ترین دعاهاست ؛ دعاهایى مانند (( جوشن کبیر )) ، (( ابوحمزه ثمالى )) و امثال آن ها ، که اگر با حال و توجه خوانده شود ، مایه انقلاب و دگرگونى روحى است ، ادعیه اى که انسان را با دریایى از معارف آشنا مى کند . انسان با خواندن دعا از یک طرف ، با یاد آورى لطف ، گذشت ، کرم ، رحمت و بخشش بى پایان خداى مهربان او را در کنار و دستگیر خویش مى بیند و نور امید در دلش مى درخشد و از دیگر سو ، با یاد آوردن سختى هاى جان کندن ، تنگى و فشار قبر ، گرفتارى هاى عالم برزخ ، حساب و کتاب فرداى قیامت ، شعله هاى دردناک و سوزان دوزخ و حسابرسى دقیق در صحراى محشر ، تمام وجودش ، سرشار از ترس و نگرانى گردیده و آنچه عیش و نوش است فراموش کرده و گذشته خود و آنچه بوده و کرده است را با آنچه باید باشد مى سنجد و زیانى که در گذشته متوجه وى شده است را در مى یابد و علاوه بر شک و تردیدى که نسبت به راه و روش نا مطلوب خویش پیدا مى کند ، ندامت سراسر وجودش را پر کرده و تصمیمى سرنوشت ساز مى گیرد و مسیر زندگى اش را دگرگون مى کند . اگر هم به این مرحله نرسد ، لااقل بر کردار خود بیشتر مواظبت خواهد داشت ؛ زیرا بیم و امیدى که دستاورد شب قدر است در مراحل زندگى به یارىاش مى شتابد . در مقابل ، اگر کسى از دعا رو برگرداند و شب قدر را هم به غفلت سپرى کند ، در همان جمود و غفلت ، زندگى را به پایان خواهد برد و سرنوشتى شقاوت بار در انتظارش مى باشد . از گفتار فوق ، این نتیجه به دست مى آید که در واقع خود انسان وارد مسیر سرنوشت خویش گشته و آن را تغییر مى دهد .
گاهى براى پیمودن مسیر مقدرات ، بر بال دعا و گاه بر بال عمل مى نشیند ؛ گر چه دعا هم نوعى عمل محسوب مى شود . بنابراین ، دعا در شب هاى قدر که یک کار اختیارى است منشا اثر است و در سرنوشت افراد دخالت دارد ؛ به همین دلیل به آن سفارش اکید شده است . علاوه بر سفارش شفاهى بزرگان دین و علماى اسلام به خواندن دعاها در طول سال ، در شب هاى قدر تاکید بیشترى بر این امر شده است ؛ پس حتما منشا اثر است وگرنه کار لغو و بیهوده از بزرگان سر نمى زند .

٦- نکوهش بهره نبردن از شب قدر
پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمودند : (( من ادرک لیله القدر ، فلم یغفر له فابعده الله )) از خداوند به دور باد و نفرین بر کسى که به شب قدر برسد و زنده باشد ، اما آمرزیده نشود . با این حدیث نقش انسان در تعیین سرنوشت خود واضح تر مى گردد و معلوم مى شود که بدبختى و شقاوت مقدر در شب قدر ، نتیجه کار خود بندگان است و گرنه از نظر منطقى با توجه به شان و مقام پیامبر گرامى (ص) قابل قبول نیست که آن بزرگوار به خاطر انجام ندادن کارى بى اثر و بى خاصیت ، سهل انگاران را نکوهش و مذمت فرمایند . (( انس بن مالک )) از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمودند : (( ان هذا الشهر قد حضرکم )) ؛ ماه مبارک به شما رو آورده است . (( و فیه لیله خیر من الف شهر )) ؛ در این ماه شبى است که برتر از هزار ماه است . (( من حرمها فقد حرم الخیر کله )) هر کس از فیض شب قدر محروم گردد ، از تمام خیرات بى نصیب مانده است . (( ولا یحرم خیرها الا محروم )) و محروم نمى ماند از برکات شب قدر ، مگر کسى که خویشتن را محروم کرده است . روایات ، بعضى از گناهان را مانع بهره بردارى گناهکار از شب قدر دانسته اند ، از جمله آن کارها میخوارگى یا (( دایم الخمر )) بودن و نیز آزار پدر و مادر است .

٧- شب قدر مکمل اعمال صالح
یکى از دلایل تفضل شب قدر به امت اسلام ، کامل و پر کردن پیمانه اعمال صالح مسلمانان و جبران کمبود هاى آنان است ، تا با دستى پر این جهان را ترک کنند . پیش از این گفتیم که امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه (( لیله القدر خیر من الف شهر )) فرمودند : مراد این است که انجام کار خوب در آن شب برابر عمل صالح در طول هزار ماه است . روایتى نیز از امام باقر (ع) وارد شده ، در پاسخ به این پرسش که چرا شب قدر به وجود آمده و به عبارت دیگر فلسفه شب قدر چیست ؟ ایشان مى فرمایند : (( و لولا ما یضاعف الله للمومنین ، لما بلغوا ولکن الله عز و جل یضاعف لهم الحسنات )) ؛ اگر خداوند کار هاى مومنان را چند برابر نکند به سر حد کمال نمى رسند ، اما از راه لطف کارهاى نیکوى آن ها را چند برابر مى فرماید تا کاستى هایشان جبران شود . از این روایت و روایت قبلى به خوبى مى توان فهمید که مبنا و اساس ، عمل صالح خود بنده است ؛ هنگامى که یک عمل صالح معمولى با زمانى پر برکت و مقدس همراه گردد ، از ارزشى چند برابر برخوردار مى شود و گاه همراه شدن یک عمل صالح با ولایت و اعتقاد و امامت مى تواند انسان را به اوج شرافت برساند ؛ پس ، راز سعادتمند شدن انسان ها در شب قدر ، عمل اختیارى صالحى است که با عنایت خداوند ، برکت یافته و چند برابر مى شود . در روایات به پاره اى از اعمال سفارش شده که نتیجه ویژه آن در شب قدر نهفته است .

٨- نتیجه بخش بودن بعضى از اعمال در شب قدر
1- نماز (( انس بن مالک )) از پیامبر گرامى (ص) روایت کرده که فرمودند : (( من صلى من اول شهر رمضان الى آخره فى جماعه فقد اخذ بحظا من لیله القدر )) کسى که از اول تا آخر ماه مبارک ، در نماز جماعت حاضر شود ، بهره اى از شب قدر نصیبش شده است .
2- افطارى دادن با مال حلال (( ابو شی ابن حیان )) از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمودند : (( من فطر صائما فى شهر رمضان من کسب حلال صلت علیه الملائکه و لیالى رمضان کلها و صافحه جبرائیل (ع) لیله القدر و من صافحه جبرائیل(ع) یرق قلبه و تکثر دموعه ... )) کسى که با مالى که از راه حلال به دست آورده ، روزه دارى را افطار دهد ، در تمام شب هاى رمضان فرشتگان بر او درود فرستند و جبرئیل در شب قدر با وى مصافحه کند ، نشانه مصافحه جبرئیل آن است که دل مصافحه شونده نرم و اشکش جارى مى شود .
3- صدقه درباره امام زین العابدین (ع) آمده است : (( کان اذا دخل شهر رمضان تصدق فى کل یوم بدرهم فیقول : لعلى اصیب لیله القدر )) در هر روز ماه مبارک یک درهم صدقه مى دادند ، آن گاه مى فرمودند : شاید با این کار ، شب قدر را دریابم و از آن بهره گیرم . (( عبدالله بن مسعود )) روایت مى کند که شبى رسول خدا (ص) از نماز عشا فارغ شد ، مردى از میان صفوف برخاست و گفت : اى مهاجران و انصار ، مردى غریبم و بر هیچ چیز قدرت ندارم . مرا طعامى دهید . رسول خدا گفت : اى فقیر ، ذکر غریب مکن که دل مرا اندوهگین ساختى . بعد از آن فرمودند : غریبان چهار قسمتند : 1- مسجدى که در میان قومى باشد که در آنجا نروند و نماز نخوانند . 2- مصحفى و قرآنى که در خانه اى باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نکنند . 3- عالمى که در میان جماعتى باشد و ایشان تفقد وى نکنند و از او مسایل دینى سوال نکنند .
4- اسیران اهل اسلام که در میان کفار باشند ، پس فرمود : کیست که موونه و غذاى این مرد را کفایت کند تا در فردوس اعلا خدا او را جاى دهد ؟ حضرت على (ع) برخاست و دست سائل را گرفت و به حجره فاطمه زهرا (س) رفت و گفت : اى دختر رسول خدا ، در کار این میهمان نظرى کن . حضرت زهرا فرمود : در خانه طعام اندکى موجود است و حسن و حسین گرسنه اند و شما روزه دارید و آن طعام یک نفر را بیشتر کفایت نمى کند . على (ع) فرمود : آن را حاضر کن .
فاطمه (س) طعام را پیش آورد . حضرت امیر آن طعام را پیش میهمان نهاد و با خود گفت که اگر من از این طعام بخورم میهمان را کافى نباشد و اگر نخورم سبب خجالت میهمان شود ، پس دست دراز کرد به سوى چراغ و چنان نشان داد که چراغ را اصلاح مى کنم و آن را خاموش کرد و فاطمه (س) را گفت در روشن کردن چراغ دیگر تعلل کن تا میهمان از خوردن غذا فارغ شود و خود حضرت دهان را مى جنباند تا مهمان تصور کند که على غذا مى خورد .
و چون میهمان از غذا خوردن فارغ شد فاطمه (س) چراغ را آورد و طعام همچنان برجاى بود . امیر المومنین فرمود : اى فقیر ، چرا طعام خود را نخوردى ؟
گفت : سیر شدم ؛ پس على (ع) و فاطمه (س) و حسن (ع) و حسین (ع) و فضه و همسایگان از آن طعام خوردند و هنوز باقى بود .
4- شب زنده دارى حضرت رسول (ص) فرمودند : (( من احیا لیله القدر حول عنه العذاب الى السنه القابله )) ؛ کسى که شب قدر را شب زنده دارى کند ، تا شب قدر آینده ، عذاب دوزخ از او دور گردد .
5- غسل و شب زنده دارى امام موسى بن جعفر (ع) فرمودند : (( من اغتسل لیله القدر و احیاها الى طلوع الفجر خرج من ذنوبه )) ؛ کسى که در شب قدر غسل کرده و تا سپیده صبح شب زنده دارى کند ، گناهانش آمرزیده مى شود .
روایاتى که ذکر شد به خوبى دلالت دارند که برخى مقدرات و پاداش ها ، مانند دور شدن عذاب دوز که در حدیث پیامبر اکرم (ص) ذکر شده بود ، نتیجه کار خود بندگان است . موارد فوق مى تواند براى نشان دادن اینکه سرنوشت هر انسانى در شب قدر به دست خودش رقم مى خورد ، کافى باشد ، ولى براى تکمیل بحث ، نکاتى چند که خارج از چارچوب شب قدر و نشان دهنده موثر بودن انسان در تعیین سرنوشت خویش است را مطرح مى کنیم . این بحث تکمیلى را در دو بخش انجام مى دهیم :
1-عمل و پاداش آن در ماه مبارک رمضان .
2- عمل و پاداش آن ، صرف نظر از زمان خاص .

1- پاداش ها در ماه مبارک رمضان
امام هشتم على بن موسى الرضا (ع) فرمودند : در ماه مبارک کار هاى خوب پذیرفته و کار هاى زشت بخشیده شده است . خواندن یک آیه قرآن در این ماه ، برابر با یک ختم قرآن در ماه هاى دیگر است . کسى که برادر خود را با یک لبخند شاد کند ، در روز واپسین خداوند دلش را شاد کرده و مژده بهشت به او دهد . کسى که مومنى را در این ماه یارى کند ، خداوند در روزى که قدم ها بر پل صراط مى لغزند او را دستگیرى کرده و از پل صراط عبورش خواهد داد . هرکس خشم خود را نگه دارد ، خداوند در روز قیامت بر وى خشم نکند . هرکس درمانده اى را فریادرسى کند ، خداوند در روز قیامت وى را از رسوایى بزرگ ایمن گرداند و رسوایش نکند . کسى که ستمدیده اى را یارى کند ، خداوند او را در دنی ، در مقابل دشمنانش یارى کرده و در روز قیامت نیز ، در موقف حساب و میزان یاریش فرماید . و در روایت دیگر امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده که فرمودند : کسى که ماه مبارک رمضان را روزه دارد و از حرام و تهمت زدن به دیگران اجتناب ورزد ، خدا از او خشنود شده و بهشت را بر او واجب و حتمى مى کند .
دو روایت بالا ارتباط محکم پاداش ها و اعمال بنده در ماه مبارک و نقش انسان در ترسیم سیماى درونى او را کاملا آشکار نموده است .

2- پاداش عمل
با صرف نظر از زمان خاص آیات و روایات فراوانى هست که بعضى دگرگونى ها و پاداش هاى خاص را نتیجه کار بنده دانسته ، یا عمل او را تنها عامل معرفى کرده اند .
نمونه اى از این آیات و روایات : (( ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم )) در حقیقت خدا حال قومى را تغییر نمى دهد ، تا آنان حال خود را تغییر دهند . (( ظهر الفساد فى البر والبحر بما کسبت ایدى الناس لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون )) به سبب اعمال مردم ، فساد در خشکى و دریا آشکار شد تا به آنان جزاى بعضى از کارهایشان را بچشانند ، باشد که باز گردند . دعا دگرگون کننده سرنوشت (( ابن حبان )) و (( حاکم )) از پیامبر اکرم (ص) روایت کرده اند که فرمود : فقط دعاست که تقدیر و سرنوشت ها را دگرگون مى کند و تنها نیکى است که مایه افزایش عمر مى گردد . گاهى شخص گناهى را مرتکب مى شود و به واسطه آن از روزى و نعمتى محروم می ماند .

ahlolbait.ir ، mardomsalari.com ، daneshnameh.roshd.ir
 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ساعت 3:20 موضوع | لینک ثابت


نقش روزه در تقویت اراده
انسان با روزه داری که ، امساک در خوردن و آشامیدن و خود داری از برخی چیز های دیگر است در واقع با خواهش های خویش می جنگد و در برابر غرایز خود مقاومت می کند ، تمرین این عمل اراده و تصمیم را در انسان نیرومند می سازد و جان را از قید حکومت و سلطه هوس ها و خواهش ها می رهاند . پیشوایان اسلام فرموده اند : " افضل الناس من جاهد هئاه و اقوی الناس من غلب هواه "

بهترین مردم کسی است که با هوای نفس مبارزه کند و نیرومند ترین انان کسی است که بر آن پیروز شود . پس روزه داران بهترین مردمند چرا که با خواسته های نفسانی مبارزه می کنند و اگر با مراقبت و کوشش از روزه خویش این بهره را بگیرند که بر نفس خود مسلط شوند از نیرومند ترین مردم نیز خواهند بود .
روزه و بویژه روزه یکماهه رمضان موجب می شود که حکومت شهوات و امیال شیطانی جای خود را به حکومت تقوی و پیروی از دستورات الهی بدهد و تیرگی و هوس ها و شهوات در جان آدمی به نورانیت و روشنی باطن تبدیل شود . در سایه همین صفا و پاکی حاصل از روزه است که روزه دار با خود آگاهی نه تنها دهان و شکم را از خوردن و آشامیدن که دست و پا و چشم و گوش و زبان و همه اعضای خویش را از آنچه خدا حرام فرموده نگاه می دارد و می تواند به آن درجه از تقوی نایل آید که حتی از اندیشه و فکر گناه نیز دوری گزیند و این اوج نورانییت روزه است .

امیر مومنان علی علیه السلام نیز به همین مرتبه اشاره می فرماید :
" صیام القلب عن الفکر فی الاثام افضل من صیام البطن عن الطعام "
روزه دل از اندیشه گناهان برتر از روزه شکم از خوردن و آشامیدن است .

و البته این بدان معنا نیست که ظاهر روزه و امساک از خوردن و اشامیدن را رها کنیم بلکه لازم است به ان اکتفا ننماییم و همراه با آن بکوشیم که به نتایج معنوی روزه نیز برسیم .

خوشبختانه با انقلاب مقدس اسلامی هم در ملت و جوانان ما تحولی چشمگیر بوجود آمد و هم مراکز فساد و تباهی از میان برداشته شد و شایسته است که از این پس بکوشیم نتایج معنوی پر ارزش تری از روزه کسب کنیم . باری صفا و پاکی حاصل از روزه و خود داری و پرهیز کاری روزه دار همچون سپری است که روزه دار را از اتش عذاب الهی که مولود گناهان است مصون می دارد . پیامبر عزیز اسلام (ص) فرمودند : " الصوم جنه من النار " روزه سپری است که روزه دار را از آتش جهنم حفظ می کند .

روزه و صبر
" صبر " از خصایلی است که در اخلاق اسلام بر آن بسیار تأکید شده است ، انسان مسلمان در زندگی فردی و اجتماعی خویش در راه هدف هایی مبارزه می کند و با مشکلاتی نیز روبرو است بدون خصلت صبر ، پیروزی بر مشکلات و رسیدن به هدف ها آسان نیست . صبر و مقاومت بر نیروی پایداری انسان می افزاید و اراده را توانا می سازد هیچ جامعه ای اگر تحمل ناگواری ها را نداشته باشد بر مشکلات خویش و بر دشمنان خویش نمی تواند پیروز گردد . با صبر و مقاومت است که می توان به پیکار ستمگران رفت و دست استعمار گران را کوتاه نمود و روزه - بویژه در روز های گرم و طولانی تابستان که فشار تشنگی طاقت فرسا می شود بطور چشمگیری به انسان صبر و مقاومت می بخشد و تحمل رنج و سختی را بر آدمی آسان می سازد .

قرآن کریم با توجه به همین اثر که از روزه به صبر تعبیر کرده است : و استعینوا بالصبر و الصلوه ......... از صبر ( روزه ) - و نماز کمک بگیرید .........

امامان معصوم ما علیهم السلام " صبر " را در این آیه به روزه تفسیر کرده اند و پیامبر گرامی (ص) نیز ماه رمضان را ماه صبر نامیده اند : " شهر الصبر و ان الصبر ثوابه الجنه " ( رمضان ماه صبر است و پاداش صبر بهشت است ) و امام صادق علیه السلام نیز به همین ویژگی روزه اشاره فرموده است : هر گاه برای کسی حادثه ای جانکاه پیش آمد روزه بگیرد که خدا فرموده است " و استعینوا بالصبر و الصلوه " .

روزه و قناعت
اسلام بر خلاف مکاتب مادی شرق و غرب دنیا و نعمت های مادی آنرا وسیله ای برای تکامل معنوی و رسیدن به سعادت جاوید می داند و به همین دلیل فرهنگ اسلام فرهنگ لذت جویی و مصرف نیست بلکه فرهنگ قناعت و ایثار است . در روش های مادی تن آدمی و خور و خواب آن اصالت دارد و حرص و آز برای برخورداری بیشتر گریبانگیر افراد است و در اسلام اصالت با معنویت انسان است و قناعت و ایثار و فداکاری از راه های وصول به مراتب بلند انسانیت محسوب می شود .

روزه فریضه ای است که مسلمانان را از غرقه شدن در مادیگرایی و حرص و آز برای لذت های مادی و مسابقه برای مصرف و تن پروری می رهاند و به او می اموزد که به فکر دیگران باشد و بر خواهش های جسمانی خویش مسلط گردد و به مصرف به مقدار نیاز قناعت ورزد و از اصراف و تبذیر بپرهیزد . روزه به مسلمانان می آموزد که با کم هم می توان زیست و حرص و تمع فقط غرق شدن در مادیات و انحراف از معنویات است و برای زیستن لازم نیست که با همه وجود تن و لذت های آن پرداخت .

همدردی با فقیران
پیشوایان گرامی دین ، در روایات و ادعیه اسلامی ماه رمضان را ماه مواسات نامیده اند . از نتایج بارز روزه برانگیختن حس همدردی نسبت به مستمندان و همنوعان تنگدست است ، آنانکه زندگی آسوده ای دارند و رنج فقیر و طعم گرسنگی را نچشیده اند ، ممکن است از حال مستمندان غافل بمانند و روزه وسیله ای است که آنان را از غفلت می رهاند و رنج مستمندان را با یاد آنان میاورد تا به دستگیری فقیران همت گمارند و به درد دل آنان برسند .

از سویی به احسان و اطعام و انفاق به مستمندان در ماه مبارک رمضان بسیار سفارش شده است و از سویی دیگر گرسنگی و تشنگی روزه موجب درک رنج مستمند می گردد و بدین ترتیب ثروتمند به فقیر نزدیک می شود و احساس ها رقت می یابد و احسان و انفاق فزونی می گیرد و جامعه کمک به هم نوع را می آموزد . مواسات یعنی سهیم ساختن برادران در رزق و روزی و رمضان به همین جهت ماه مواسات نامیده اند تا مسلمانان به احسان نسبت به هم بپردازند و با تمرین بر این صفت ارزنده انسانی جامعه را از حقد و کینه برهانند و برادروار در کنار هم از نعمت های الهی بهره بگیرند و شایسته است که روزه داران به همه این نکات انسانی روزه توجه کنند و بکوشند واقعاً فریضه روزه را آنچنان که باید بجا آورند و ماه مبارک رمضان را آنچنان که سزاوار این ماه است بسر آورند ، تا همگان از برنامه های سازنده اسلامی بهره ور شوند .

از حضرت امام حسن عسگری (ع) پرسیدند : " چرا روزه واجب شده است " فرمودند : " تا ثروتمند درد گرسنگی را در یابد و به فقیر توجه کند . "
هشام از امام صادق علیه السلام علت روزه را پرسید ، امام فرمود : " خداوند روزه را واجب کرد تا غنی و فقیر با هم با هم مساوی باشند و بدان جهت که غنی رنج گرسنگی را لمس نکرده تا به فقیر رحم کند و هر وقت چیزی خواسته قدرت بدست آوردن آنرا داشته است خدا خواسته است که میان بندگانش یکنواختی بوجود آورد و خواسته است ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد و اگر جز این بود ثروتمند بر مستمند و گرسنه ترحم نمی کرد . "

نظم و انضباط
وقت شناسی و نظم و انضباط در امور از مظاهر تمدن انسانی و از عوامل مهم توفیق و پیشرفت است ، شاید برخی گمان کنند که این از ویژگی های زندگی غربیان و تمدن آنهاست در حالیکه نظم و انضباط و تنظیم اوقات از تعلیمات اصیل اسلام است . امیر المومنین علیه السلام در اولین فراز های وصیتش به فرزند خود می فرماید : " اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی الله و نظم امرکم " شما و همه فرزندان و بستگانم و هرکسی که وصیت من به او برسد به تقوی و نظم در کار ها سفارش می کنم .

اصولا فرای اسلامی شاهد توجه به اسلام و نظم و انضباط است ، هر یک از نماز های پنج گانه را باید در وقت مخصوص آن بجا آورد و حتی یک دقیقه نمی توان از حدود آن تجاوز کرد . مراسم حج باید در وقت و مکان مخصوص به خود انجام شود و روزه نیز در ماه مبارک رمضان با دیدن هلال ماه شروع و با دیدن هلال ماه شوال خاتمه میابد و نیز هر روز از سپیده دم آغاز و به مغرب پایان می پذیرد و با توجه به اینکه ماه رمضان ماه قمری است طبعاً در فصول چهار گانه سال جریان دارد و گاه در روز های بلند تابستان و گاه در روز های کوتاه زمستان قرار می گیرد و در همه شرایط لازم است که لحظه و دقیقه را نیز در شروع سپیده دم و آغاز مغرب در نظر داشت و به هیچ وجه روزه دار نمی تواند از نظام آن سرپیچی کند و این خود درسی است که مسلمانان نیز دقیق و منظم شوند و امور خویش را در زندگی تنظیم کنند .

آنچه بر شمردیم گوشه هایی از برخی نتایج و آثار فریضه الهی روزه است و ماه روزه اضافه بر اینها سودمندی ها و برکات دیگری نیز دارد که در پرورش اسلامی فرد و جامعه بسیار موثر است : ماه مبارک رمضان ماه خدا ، ماه آشنایی با قرآن ، ماه عبادت ، ماه دعا ، ماه آمرزش ، ماه توبه و بازگشت از گناهان و اصلاح خود است .

در این ماه به قرائت قران سفارش شده و مرسوم مسلمین است که در ماه رمضان بیشتر از ماه های دیگر قرآن بخوانند و این خود وسیله ای است که جامعه اسلامی با قرآن و معارف آن آشنایی بیشتری پیدا کنند و برای پیشرفت در صراط خدا و اسلام از کلام خدای متعال آموزش بگیرند . رمضان ماه عبادت و بندگی و راز و نیاز با معبود جهان است ، در روایات اسلامی تأکید شده که در این ماه با توجه به خضوع بیشتر نماز ها را بجا آورندو از نماز های مستحبی در شب و روز غفلت نورزند و بدین ترتیب با یک تمرین یک ماهه مومنین به عبادت خالص تری موفق می شوند و جان ها به خدا نزدیک تر می گردد .
رمضان ماه دعا است ، پیشوایان گرامی فرموده اند مومنان در این ماه و بویژه در شب های مبارک قدر در دعا و نیایش مبالغه کنند و با توجه به اثرات سازنده دعا و نیایش روزه داران می توانند در پیوند معنوی خویش با خدای متعال تحولی بوجود آورند و بیش از پیش به ذات متعال هستی بخش او نزدیک شوند و کسب فیض کنند رمضان ماه آمرزش و توبه و بازگشت به سوی خداست ، آنانکه در زندگی خویش آلودگی هایی داشته اند می توانند با روزه جان خویش را شستشو دهند و در خلوت سحر گاه با رو کردن به خدای متعال درون را صفا بخشند و از خدای خویش طلب آمرزش کنند و می توانند با همین زمینه برای همیشه از کجی ها و گمراهی ها دست بردارند و براه آیند .

پیشوایان معصوم (ع) فرموده اند گناهان در این ماه بخشوده می شود و این مژده بزرگی است برای آنهایی که لغزش هایی داشته اند تا ناامید نباشند و از برکات این ماه استفاده کنند و بسوی خدا باز گردند و روی دل بسوی او دارند و با او پیمان بندند که از گناهان دست شویند و خود را اصلاح کنند و گذشته را جبران نمایند و بدون ترتیب گناه کار پشیمانی که که در این ماه مبارک برای خدا روزه بدارد و از گذشته خویش شرمسار باشد و از خدا آمرزش بخواهد مورد مهر و عفو خدا قرار خواهد گرفت و سعادتش تأمین می شود . از برکت های این ماه همین انقلاب روحی و تحول درونی روزه داران و همین توفیقات عملی است که انسان آلوده را پاک می سازد و از عذاب الهی که محصول گناهان است نجات می بخشد و روزه دار را از ظلمت ها به نور می کشاند ، به نور تقوی ، به نور فضیلت های اخلاقی ، به نور توبه و بازگشت به سوی خدا ، به نور مهر و رحمت خدای متعال .

parsiteb.com


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ساعت 3:17 موضوع عمومی | لینک ثابت


ماه رمضان

رمضان ماه نزول قرآن است
" شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی "

ماه رمضان نهمین ماه از ماه های سال قمری و عربی است ، که بین ماه شعبان و شوال واقع است ، و در قرآن کریم از ماه های دوازده ‏گانه غیر از ماه رمضان نام هیچ ماه دیگری نیامده .

فرق بین " انزال " و " تنزیل " و اشاره به وجه تسمیه قرآن
و کلمه نزول به معنای پائین آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است ، و فرق میان انزال و تنزیل این است که انزال به معنای نازل کردن دفعی و یک پارچه است ، و تنزیل به معنای نازل کردن تدریجی است ، و کلمه ( قرآن ) اسم کتابی است که خدای تعالی آنرا بر پیامبر گرامیش محمد (ص) نازل کرده ، و به این جهت آن را قرآن نامیده که ( قبلا از جنس خواندنی ها نبود ، و به منظور اینکه درخور فهم بشر شود نازلش کرد و در نتیجه کتابی ) خواندنی شد ، چنانکه فرمود : " انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون " و این کلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق می‏ شود و هم بر اجزای آن .

مراد از نزول قرآن در ماه رمضان و نقد و بررسی اقوال مختلف درباره تدریجی یا دفعی بودن نزول آن
و این آیه شریفه دلالت دارد بر اینکه قرآن یک پارچه در ماه رمضان نازل شده ، از سوی دیگر ظاهر آیه شریفه :
" و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث، و نزلناه تنزیلا " دلالت دارد بر اینکه قرآن کریم به تدریج و در مجموع مدت دعوت رسول خدا (ص) یعنی در مدت تقریبا بیست و سه سال نازل شده ، تاریخ هم مؤید این معنا است ، و از همین جهت ‏بعضی گمان کرده‏ اند که آیه مورد بحث ‏با این آیه منافات دارد .

و بعضی دیگر در پاسخ گفته‏ اند : قرآن کریم دو بار نازل شده ، یک بار در ماه رمضان بطور یک پارچه به آسمان دنیا نازل شد و بار دیگر از آسمان دنیا به تدریج ‏بر زمین نازل شده ، و این پاسخی است که مفسرین نامبرده آنرا از روایات گرفته‏ اند که بعضی از آنها را در بحث روایتی آینده نقل خواهیم کرد . ان شاء الله ولی بعضی دیگر به این مفسرین اشکال کرده‏ اند ، که در آیه مورد بحث که تعبیر به انزال - یعنی نازل شدن یک پارچه - فرموده دنبالش فرموده : " هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان " به این منظور نازل شده که باید هدایتگر مردم و فارق میان حق و باطل باشد ، و دلائلی روشن از هدایت ارائه دهد ، و این معنا با نازل شدن به آسمان دنیا نمی ‏سازد ، چون بنا بر این تفسیر قرآن کریم سال ها در آسمان دنیا بود ، در حالی که هدایتگر برای مردم نبود .

بعضی دیگر از این ایراد پاسخ داده‏ اند به اینکه هدایت ‏بودن قرآن البته به این معنا که می ‏تواند هادی مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق میان حق و باطل باشد ، معنائی است که منافات ندارد با اینکه چند سالی در آسمان دنیا بدون هدایت فعلی و خلاصه راکد مانده باشد ، تا وقتی زمان به کار افتادنش رسید از آسمان به زمین نازل گردد ، و نظائر آن بسیار است ، مانند قوانینی که از مجلس قانونگذاری گذشته تا هر وقت زمان بکار بردن فلان ماده‏ اش رسید آنرا به کار ببرند ، و از قوه به فعلیت در آورند .

این بود پرسش و پاسخ هائی که پیرامون آیه کرده‏ اند ، و لیکن حق مطلب این است که حکم قوانین و دستورات با حکم خطاباتی که متوجه اشخاص می‏ شود فرق دارد ، در خطابات باید قبل از صدور خطاب مخاطبی باشد ، هر چند به مدتی اندک آنگاه به او خطاب کنند ، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد ، و در قرآن کریم از این خطاب ها بسیار است ، مانند خطاب در آیه : " قد سمع الله قول التی تجادلک فی زوج ها و تشتکی الی الله و الله یسمع تحاورکما " .

و خطاب در آیه : " و اذا راوا تجاره او لهوا انفضوا الیها و ترکوک قائما ". و آیه : " رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه ، فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ، و ما بدلوا تبدیلا " . که در این سه آیه و امثال آن خطاب ها متوجه مخاطبینی است که قبل از خطاب وجود داشته‏ اند .

علاوه بر اینکه در قرآن کریم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد که ناسخ و منسوخ هر دو در یک زمان نازل شوند .
بعضی از مفسرین پاسخ داده‏ اند که مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتی از قرآن است که در رمضان نازل شده .

ولی این جواب هم درست نیست ، برای اینکه مشهور در نزد مفسرین این است که رسول خدا (ص) که مبعوث به قرآن بوده در روز بیست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده ، و بین رجب تا رمضان بیش از یک ماه فاصله است ، آن وقت چگونه ممکن است در این مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالی باشد .

از اینهم که بگذریم آیه‏ های اول سوره " علق " شهادت می‏ دهد که این سوره اولین سوره‏ ای بوده که نازل شده ، و در اولین روز بعثت نازل شده ، و همچنین سوره " مدثر " شهادت می‏ دهد که در روز های اول دعوت نازل شده ، و به هر حال بسیار بعید است که اولین آیه نازل ، در ماه رمضان باشد علاوه بر اینکه جمله مورد بحث که می‏ فرماید : " شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن " دلالت صریحی ندارد بر اینکه مراد از قرآن اولین قسمت نازل آن باشد ، پس حمل آیه بر اولین جزء نازل آن حملی است‏ بدون دلیل .

و نظیر این آیه در دلالت ‏بر اینکه قرآن در یک زمان نازل شده آیه : " و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین " و آیه : " انا انزلناه فی لیله القدر " می ‏باشد چونکه از این آیات بر می ‏آید همه قرآن در یک زمان نازل شده ، و ظاهر آنها نمی ‏سازد با اینکه منظور نزول اولین قسمت نازل آن باشد ، و یا منظور اولین روز انزال آن باشد ، قرینه‏ ای هم در کلام نیست که بخاطر آن قرینه بتوانیم دست از ظاهر آن برداریم .

آنچه در این باره از تدبر در آیات کتاب استفاده می شود و آنچه از تدبر در آیات کتاب بر می ‏آید مطلبی دیگر غیر از همه این مطالب است ، چون در آیاتی که می ‏گوید قرآن در ماه رمضان و یا در شبی از شب های آن نازل شد تعبیر به انزال آمده ، که دلالت‏ بر نازل کردن یکپارچه قرآن دارد ، و در هیچ یک از آنها تعبیر به تنزیل نیامده ، مثلا یکجا فرموده : " شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن " جای دیگر فرموده : " حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیله مبارکه " ، و در جای دیگر فرموده : " انا انزلناه فی لیله القدر " .

و این تعبیر و نازل شدن یکپارچه به دو اعتبار می‏ تواند باشد ، یکی به اعتبار اینکه مجموع و روی هم رفته قرآن و یا بعضی از آن یکپارچه و یک دفعه نازل شده هر چند که تک تک آیاتش به تدریج نازل شده باشد ، همچنانکه در مورد باران با اینکه قطره قطره نازل می‏ شود ، ولی به اعتبار اینکه مجموع باران ها و قطرات مفید فائده بوده تعبیر می‏ کند به اینکه " کماء انزلناه من السماء " و نیز بهمین اعتبار فرموده : " کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته " .

دوم به اعتبار اینکه کتاب ماورای آنچه ما با فهم عادی خود از آن می ‏فهمیم ، که معلوم است فهم عادی ما مستلزم آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم ، و خود هم جدا جدا و به تدریج نازل شود ، حقیقت دیگری دارد که به لحاظ آن حقیقت امری واحد و غیر تدریجی است ، و نزولش به انزال - یک دفعه - است ، نه تنزیل ( نزول بتدریج ) .

و همین اعتبار دومی از آیات کریمه قرآن استفاده می‏ شود مانند آیه : " کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر " چون کلمه " احکمت " از احکام است و احکام در مقابل " تفصیل " است ، و تفصیل عبارت است از اینکه کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند ، در نتیجه احکام به معنای آن است که به نحوی باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یکدیگر متمایز نباشد ، چون همه‏ اش به یک معنا بر می‏ گردد ، که آن معنا جزء و فصل ندارد و آیه شریفه صریح است در اینکه این تفصیل که ما امروز در قرآن مشاهده می‏ کنیم تفصیلی است که بعدها به قرآن داده شده ، و گرنه در آغاز محکم و بدون جزء و فصل بوده .

از این آیه روشن‏ تر ، آیه "و لقد جئناهم بکتاب فصلناه علی علم هدی و رحمه لقوم یؤمنون . هل ینظرون الا تاویله یوم یاتی تاویله یقول الذین نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق " .

و آیه " و ما کان هذا القرآن ان یفتری من دون الله ، و لکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین " تا آنجا که می ‏فرماید : " بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یاتهم تاویله " چه از این آیات و مخصوصا آیه شریفه سوره یونس به خوبی استفاده می‏ شود که مساله تفصیل و جداسازی امری است که بعد ها بر کتاب خدا عارض شده است و قبلا به این صورت نبوده .

پس کتاب به خودی خود چیزی است ، و تفصیلی که عارض بر آن شده چیزی دیگر ، و کفاری که کتاب را تکذیب کردند تکذیبشان مربوط به تفصیل کتاب است ، و ناشی از این است که فراموش کردند این تفصیل به چه چیز برگشت می‏ کند و به زودی در قیامت می‏ فهمند و جز فهمیدن چاره‏ ای ندارند ، آن وقت پشیمان می‏ شوند در حالی که پشیمانی سودی برایشان نداشته ، و راه گریزی هم ندارند ، و این آیه اشعاری هم به این معنا دارد که کتاب اصلی تاویل کتاب خواندنی یعنی قرآن است .

از آیه مورد بحث روشن‏ تر این آیه شریفه است : " حم و الکتاب المبین ، انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم " چون این آیه ظهور در این معنا دارد که قرآن قبلا در کتاب مبینی بوده که خواندنی و عربی نبوده ، و بعد ها خواندنی و عربی شده ، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربیت پوشیده ، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همین کتاب قبلا در " ام الکتاب " ، که نزد خدا مقامی بلند داشته است ، بوده مقامی که دست ‏خرد بدان نمی‏ رسد ، کتابی که حکیم است ، یعنی مانند کتاب قرآن آیه آیه و سوره سوره نیست .

و آیات شریفه " فلا اقسم بمواقع النجوم ، و انه لقسم لو تعلمون عظیم ، انه لقرآن کریم ، فی کتاب مکنون ، لا یمسه الا المطهرون ، تنزیل من رب العالمین " ( 17 نیز در سیاق آیه سوره زخرف است ، چون از ظاهر آن به خوبی بر می‏ آید ، قرآن کریم در کتاب مکنون و پنهان از دید بشر قرار داشته ، در کتابی که جز پاکان کسی با آن تماس ندارد ، و از آن کتاب که نزد رب العالمین است نازل شده است ، و اما قبل از نازل شدن موقعیتی در کتاب مکنون داشته ، مکنون از اغیار همان که در آیه سوره زخرف ام الکتابش خوانده ، و در سوره بروج لوح محفوظش نامیده و فرموده : " بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ " بلکه این لوح از این جهت محفوظ است که دگرگونگی در آن راه ندارد ، و معلوم است قرآنی که باید به تدریج نازل شود ( چون به عالمی نازل می‏ شود که زمان و تدرج بر همه آن حاکم است ) هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدریج ‏خالی نیست و این تدرج خود نوعی تبدل است ، پس کتاب مبین که اصل قرآن است و خالی از تفصیل و تدرج است ، امری است غیر این قرآن نازل شده ، و قرآن به منزله لباسی ست‏ برای آن امر .

و همین معنا یعنی اینکه قرآن ، نازل شده و بشری شده کتاب مبین ( که ما آن را حقیقت کتاب می‏ نامیم ) باشد ، و به منزله لباسی باشد برای اندام صاحب لباس ، و مثال باشد برای حقیقت و نیز به منزله مثل باشد برای غرض صاحب کلام ، خود مصحح آن است که احیانا آن حقیقت را هم قرآن بنامیم همچنانکه در آیه شریفه : " بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ " و آیاتی دیگر این تعبیر آمده ، و همین نکته باعث می‏ شود که آیه : " شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن " ، و آیه " انا انزلناه فی لیله القدر " ، و آیه " انا انزلناه فی لیله مبارکه " را که دلالت دارند بر اینکه قرآن یک دفعه نازل شده حمل کنیم بر نازل شدن حقیقت قرآن ، یعنی کتاب مبین ، بر قلب رسول خدا (ص) در یک شب ، همچنانکه همین قرآن بعد از آنکه بشری و خواندنی و مفصل شد ، تدریجا در مدت بیست و سه سال دعوت نبویه نازل شده است .

این نزول تدریجی از آیات زیر استفاده می‏ شود : " و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه " و آیات : " لا تحرک به لسانک لتعجل به ، ان علینا جمعه و قرآنه ، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه " چون از این آیات بر می‏ آید که رسول خدا (ص) می‏ دانسته چه آیه‏ ای بر او نازل می‏ شود ، و به همین جهت قبل از آنکه وحی آیه‏ ای تمام شود او از پیش ، آیه را می ‏خوانده ، و خدای تعالی از این کار نهیش فرمود ، که ان شاء الله توضیحش در جای مناسب خواهد آمد .

و سخن کوتاه آنکه : اگر کسی در آیات قرآنی تدبر و دقت کند هیچ چاره‏ ای جز این ندارد که اعتراف کند به اینکه آیات قرآنی دلالت دارد بر اینکه این قرآنی که تدریجا بر رسول خدا (ص) نازل شده متکی بر حقیقتی است متعالی و بس بلند که عقول عامه بشر قاصر از درک آن ، و دست افکار ملوث به لوث هوس ها و قذارت های ماده‏ شان از رسیدن به آن حقیقت کوتاه است ، و اینکه نخست این حقیقت ‏بر رسول خدا (ص) نازل شده بود و به وی تعلیم داده بود که منظورش از کتاب ( که بعدا تدریجا نازل می‏ شود ) چیست . و ما ان شاء الله در بحث پیرامون تاویل و تنزیل در تفسیر آیه شریفه : " هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات " باز در این باره سخن خواهیم گفت .

این آن مطلبی است که گفتیم با دقت و تدبر از آیات کریمه قرآن به دست می‏ آید بله محدثین که کارشان تنها نقل حدیث است و نیز علمای علم کلام و همچنین علمای مادی این عصر از آنجا که منکر ماورای ماده و محسوساتند ناگزیر شده‏ اند این آیات و نظائر آن را که دلالت دارند بر اینکه مثلا قرآن هدایت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و کتاب مبین است ، و یا در لوح محفوظ و نازل از ناحیه خدا است ، و یا در صحف مطهره است ، و یا تعبیرات دیگری که از قرآن شده ، همه را حمل کنند بر اقسامی از استعاره و مجازگوئی ، و با این عمل خود قرآن را همپایه یک کتاب شعری کرده‏ اند ، ( که به قول معروف هر چه گزافی‏ تر و دروغ ‏تر باشد شیرین ‏تر و شیوا تر است ) .

گفتار بعضی از اهل بحث در توجیه نزول قرآن در ماه رمضان
بعضی دیگر از اهل بحث و تحقیق در معنای اینکه چگونه ممکن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد ؟ گفتاری دارد که خلاصه‏ اش از نظر خواننده می‏ گذرد .

هیچ شکی نیست در اینکه بعثت رسول خدا (ص) قرین و توام با نزول اولین بخش آن بوده ، و در آن بخش به وی دستور داده که مردم را تبلیغ و انذار کن ، از سوی دیگر در این نیز هیچ شکی نیست که بعثت و نزول اولین بخش قرآن ، در شب اتفاق افتاده ، برای اینکه آیه شریفه : " انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین " ، صریحا می ‏فرماید : که قرآن در شب نازل شده ، و باز شکی نیست که آن شب از شب‏ های رمضان بوده ، برای اینکه در سوره بقره آیه 185 می ‏فرماید : " شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن " .

پس تا اینجا هیچ شکی نیست تنها گفتگو در این است که منظور این آیات تمام قرآن است ‏یا بعضی از آن ؟
در پاسخ از این سؤال می‏ گوئیم : گو اینکه همه قرآن در یک شب نازل نشده ، اما همین که سوره حمد که مشتمل بر بسیاری از معارف قرآن است در یک شب نازل شده ، مثل این است که همه قرآن در یک شب نازل شده باشد ، و بهمین اعتبار می‏ شود گفت : ( ما قرآن را در فلان شب نازل کردیم ) .

پاسخ دیگری که می‏ توان گفت اینکه : کلمه قرآن همانطور که بر همه آیات بین دو جلد اطلاق می‏ شود ، بر بعض از آن نیز اطلاق می‏ گردد ، همانطور که بر سایر کتب آسمانی از قبیل تورات و انجیل و زبور نیز اطلاق می‏ گردد ، و این خود اصطلاحی است از قرآن کریم .

آنگاه اضافه کرده : که اولین بخشی که نازل شده " اقرء باسم ربک الذی خلق ... " است که در شب بیست و پنجم رمضان نازل شد ، در حالی که رسول خدا (ص) در وسط بیابان بود ، و به طرف خانه خدیجه می‏ آمد ، همینکه این آیات به وی وحی شد به خاطرش رسید از جبرئیل بپرسد : چگونه پروردگار خود را یاد کند ، دوباره جبرئیل خود را به وی نشان داد و تعلیمش داد که بگوید : " بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین " تا آخر سوره حمد ، و سپس کیفیت نماز را به او یاد داد ، و از نظرش غائب شد ، رسول خدا (ص) به خود آمد در حالی که اثری از جبرئیل نیافت ، تنها از آنچه دیده بود ، تعبی و کوفتگی در خود احساس کرد ، تعبی که همواره بعد از دیدن جبرئیل به او دست می‏ داد ، و چون اولین بار بود که به چنین منظره‏ ای بر می ‏خورد و نمی‏ دانست که از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدایت‏ خلق شده ، لذا وقتی به خانه درآمد از شدت خستگی آن شب را تا به صبح خوابید ، صبح آن شب مجددا فرشته وحی نزد او برگشت و این سوره را بر او نازل کرد :
" یا ایها المدثر قم فانذر " .

آنگاه مفسر نامبرده می‏ گوید پس معنای نازل شدن قرآن همین نازل شدن سوره حمد است ، که در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده ، و اما آنچه در کتب شیعه دیده می‏ شود که بعثت در روز بیست و هفتم رجب بوده ، روایاتی است که علاوه بر اینکه جز در بعضی از کتب شیعه که تاریخ تالیفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نیست ، یافت نمی‏ شود مخالف کتاب خدا نیز هست ، چون متوجه شدید که کتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته .

سپس اضافه می‏ کند : که در این میان روایات دیگری هست مؤید آن روایات که می‏ گوید معنای نزول قرآن در ماه رمضان این است که قرآن قبل از بعثت رسول خدا (ص) یک جا از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شد ، و جبرئیل آن را در بیت المعمور به ملائکه املا کرد ، تا آنکه بعد از بعثت ‏به تدریج ‏بر رسول خدا (ص) نازل شد .

و این روایات اوهامی است‏خرافی که دست اجانب آنها را با روایات اسلام آمیخته کرده و به چند جهت مردود است :
1 - مخالف کتاب خدا هستند
2 - لوح محفوظ را جزء ماورای طبیعت دانسته در حالی که لوح محفوظ عبارت است از عالم طبیعت و بیت المعمور عبارت است از کره زمین ، که با سکونت‏بشر معمور و آباد گشت ، این بود خلاصه گفتار آن مفسر .

توضیح بی پایگی و واهی بودن آن گفتار
مؤلف : من نمی‏ دانم کدام یک از جملات این مفسر که سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهی از وجوه با حق و حقیقت منطبق شود ، چون در چنین صورتی قضیه شبیه مثل معروف می‏ شود که می‏ گویند وصله از خود جامه بیشتر است .

زیرا اولا این افسانه که وی از پیش خود درباره بعثت درست کرده و یا اینکه گفته اولین بخش نازل شده چیست " اقرء باسم ربک " وقتی نازل شد که رسول خدا (ص) در راه بود ، و بعد از آن سوره حمد نازل شد ، و آنگاه نماز را به آن جناب تعلیم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگی به خواب رفت ، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده ، امر به تبلیغش نمود همه اینها مطالبی است که نه آیه محکمه دلالت‏ بر آن دارد ، و نه سنت قائمه ، بلکه تنها و تنها قصه‏ ای است تخیلی که نه با کتاب موافق است و نه با حدیث ، و بیان ناسازگاریش خواهد آمد .

و ثانیا وی گفته : که بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبلیغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد ، و در مقام تفسیر و توضیح این سخن گفته است : نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسول خدا (ص) تنها در یک شب نبی و غیر رسول بود ، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسید ، چون سوره " مدثر " او را امر به تبلیغ نمود ، ولی این مفسر هرگز نمی‏ تواند بر طبق گفته‏ های خود دلیلی از کتاب یا سنت ‏بیاورد ، و عجب اینجا است که مساله را از مسلمات گرفته ، در حالی که چنین نیست اما از نظر سنت مسلم نیست‏ برای اینکه کتب سنت چه آنها که علمای اهل سنت تالیف کرده‏ اند ، و چه آنها که علمای امامیه تالیف کرده‏ اند ، همه بعد از دو قرن و بیشتر از عصر رسول خدا (ص) تدوین شده‏ اند ، هر چند که مفسر نامبرده این اشکال را منحصرا به کتب شیعه وارد دانسته ، ولی تمامی کتب عامه نیز اینطور بوده‏ اند ، اگر در روایات شیعه دسیسه شده باشد . در روایات عامه نیز شده است و اما کتب تاریخ علاوه بر اینکه متعرض این جزئیات نشده احتمال دسیسه در آنها بیشتر است ، و اگر بیشتر هم نباشد حداقل مانند کتب حدیث در معرض آن بوده است .

و اما کتاب خدا که برای هر اهل فنی روشن است که دلالت آیات آن بر مساله بعثت قاصر تر از دلالت روایات است ، بلکه می‏ توان گفت آیات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد ، و رسما افسانه و بافته‏ های او را تکذیب می‏ کند ، چون سوره علق بطوریکه اهل حدیث گفته‏ اند و به شهادت پنج آیه اول آن اولین سوره‏ ای بوده که بر رسول خدا (ص) نازل شده ، و احدی از مفسرین نگفته و حتی احتمالش را هم نداده که تکه تکه نازل شده باشد ، و حداقل احتمال می‏ دهیم که یک باره نازل شده باشد ، مشتمل بر این نکته است که رسول خدا (ص) در انظار مردم نماز می‏ خوانده ، و بعضی از مردم او را از این کار نهی می‏ کردند ، و در مجالس قریش از او بدگوئی می‏ کرده‏ اند ، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود ، پس رسول خدا (ص) چگونه نماز می‏ خوانده ، و در نمازش چه می‏ گفته ؟ سوره علق هم از نماز به غیر از امر سجده که دستوری دیگر نداده ، پس معلوم می‏ شود آن جناب قبل از سوره علق نمازی داشته و کسانی بوده‏ اند که آن جناب را از نماز نهی می‏ کرده‏ اند ، و از نهی خود دست‏ بردار نبوده‏ اند ، مگر اینکه بگوئی منظور از این نمازگزار شخصی دیگر غیر از رسول خدا (ص) است ، و این حرف بطلانش روشن است ، برای اینکه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده می‏ فرماید : " کلا لا تطعه " آن کسی را که به تو می‏ گوید نماز مخوان اطاعت مکن ، بلکه همچنان خدا را سجده کن ، و به او نزدیک شو .

اینک آیاتی از همین سوره که دلالت‏ بر بطلان قول مزبور دارد : " ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی ارایت ان کان علی الهدی . او امر بالتقوی . ارایت ان کذب و تولی . الم یعلم بان الله یری ؟ کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیه . ناصیه کاذبه خاطئه . فلیدع نادیه . سندع الزبانیه . کلا لا تطعه و اسجد و اقترب . " پس از این سوره استفاده می‏ شود که رسول خدا (ص) قبل از نازل شدن اولین سوره از قرآن هم نماز می‏ خوانده ، و خود بر طریق هدایت ‏بوده و احیانا دیگران را هم امر به تقوا می‏ کرده ، و این همان نبوت است ، ولی رسالت نیست ، و بهمین جهت این وضع آن جناب را انذار ننامیده ، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبی بوده ، و نماز می‏ خوانده ، با اینکه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود ، و سوره حمد که جزء نماز است نیامده ، و مامور به تبلیغ نشده بود .

و اما سوره حمد ، مدت ها بعد از بعثت نازل شد ، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود ، و بقول این مفسر در قلب رسول خدا (ص) خطور کرده بود جا داشت‏ بفرماید : " قل بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمین ..." و یا بفرماید : " بسم الله الرحمن الرحیم قل الحمد لله رب العالمین ... " .

مترجم : ( چون سوره علق به عبارتی آغاز شده که معنای " قل " را می‏ دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود باید کلمه" قل " و یا " اقرء " در اول آن قرار می‏ داشت ) .

و نیز لازم بود که در این سوره گفتار در جمله " مالک یوم الدین " تمام شود زیرا بقیه سوره از غرض بیگانه است از طرفی ختم شدن سوره در جمله " مالک یوم الدین " از نظر بلاغت قرآن شریف مناسب‏ تر و لایق ‏تر بود .

بله در سوره حجر که به شهادت مضامین آیاتش از سوره‏ های مکی است و بیانش خواهد آمد فرموده : " و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم " و مراد از کلمه " سبع مثانی " سوره حمد است که در آیه شریفه در مقابل قرآن عظیم قرار گرفته و این منتها درجه تجلیل و تعظیم از سوره حمد است و لیکن با همه این احوال سوره حمد قرآن نامیده نشده بلکه هفت آیه از آیات قرآن معرفی شده به دلیل اینکه آیه : " کتابا متشابها مثانی " همه قرآن مثانی خوانده شده و در آیه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثانی خوانده شده .

و با این حال از آنجا که سوره حجر مشتمل بر نامی از سوره حمد است معلوم می‏ شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده . و نیز از آنجائی که سوره حجر مشتمل بر آیه " فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشرکین انا کفیناک المستهزئین ... " می‏ فهمیم که رسول خدا (ص) مدتی دست از انذار کشیده بود و در این آیه مجددا مامور بدان شده که می‏ فرماید : " فاصدع " پس از سوره حجر دو چیز استفاده شد یکی ترک انذار و دیگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از کجا ثابت می‏ کنید که نزول حمد قبل از ترک انذار بوده ؟ .

و اما سوره مدثر و مطالبی را که مشتمل است چون آیه " قم فانذر " اگر گفته شود همه آن یک باره نازل شده حال آیه : " قم فانذر " حال آیه : " فاصدع بما تؤمر " در سوره حجر است و نیز حال جمله " و اعرض عن المشرکین " در سوره حجر حال جمله " ذرنی و من خلقت وحیدا " در سوره مدثر است و هر دو مضمونی نزدیک به هم دارند ، از هر دو فهمیده می‏ شود اولا کسانی مزاحم دعوت رسول خدا (ص) بوده‏ اند و در ثانی رسول خدا (ص) مدتی انذار را تعطیل کرده بود .

و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سیاق آن بر می‏ آید که تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقیه بعد از تعطیل انذار آمده است .

و ثالثا اینکه می‏ گوید : ( روایاتی که می‏ گوید قرآن قبل از بعثت و یکپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بیت المعمور نازل شده و بعد از بعثت ‏به تدریج از بیت المعمور بر رسول خدا (ص) نازل می‏ شده روایاتی است جعلی و خرافی چون مخالف کتاب است و مضمونی مستقیم ندارد ، بلکه مراد از لوح محفوظ عالم طبیعت و مراد از بیت المعمور کره زمین است ) گفتاری است ‏خطا و افتراء و به دلیل اینکه
اولا : ظاهر هیچ آیه‏ ای از آیات قرآن مخالف با این روایات نیست و بیانش از نظر خواننده گذشت .
و ثانیا : در روایات نامبرده نفرموده‏ اند : قرآن قبل از بعثت ، یک جا به بیت المعمور نازل شد ، و کلمه یک جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نکردن در روایات اضافه کرده
و ثالثا : تفسیر لوح محفوظ به عالم طبیعت تفسیری است‏ بسیار زشت و خنده‏ اور ، و ما نمی‏ دانیم بنا به گفته وی به چه مناسبت عالم طبیعت در کلام خدا لوح محفوظ خوانده شده ؟ ، آیا از این جهت است که عالم طبیعت از تغیر و دگرگونی محفوظ است ؟ که عالم طبیعت جای همه دگرگونی‏ ها است چون عالم حرکات است و ذوات موجودات سیال و صفاتشان هر لحظه در تغییر است .

و یا از این جهت لوح محفوظ خوانده شده که تکوینا و یا تشریعا از فساد و تباهی محفوظ است ؟ که این نیز خلاف واقع است ، برای اینکه عالم طبیعت عالم کون و فساد است . و یا بدین جهت‏ بوده که از اطلاع اغیار محفوظ است‏ یعنی غیر اهل اطلاع کسی از اسرار آن آگاه نیست همچنانکه آیه شریفه : " انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لا یمسه الا المطهرون " خبر می‏ دهد ؟ که این نیز صحیح نیست ‏برای اینکه ادراک هر صاحب ادراکی نسبت‏ به عالم طبیعت ‏یکسان است .

و بعد از همه این اشکالات اشکال مهمی که به وی وارد است این است که این مفسر در توجیه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هیچ وجه صحیحی که هم در جای خود صحیح باشد ، و هم لفظ آیه آن را بپذیرد ، نیاورده ، چون خلاصه گفتارش این شد که معنای جمله " انزل فیه القرآن " این است که " کانما انزل فیه القرآن " یعنی گویا قرآن در ماه رمضان نازل شده و معنای آیه " انا انزلناه فی لیله " " کانا انزلناه فی لیله " است ، یعنی گویا ما قرآن را در یک شب نازل کردیم ، و حال آنکه نه اهل لغت چنین معنائی از چنین عبارتی می‏ فهمد ، و نه اهل عرف و آشنای به سیاق کلام .

و اگر جایز باشد کسی بگوید نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است ، که مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است ، باید جایز باشد که دیگری بگوید معنای نزول قرآن نزول همه آن ، یعنی اجمال معارف آن است‏ بر قلب رسول خدا (ص) ، و هیچ مانعی هم ندارد که کسی این حرف را بزند و بیانش در سابق گذشت .

البته در گفتار مفسر نامبرده اشکال های دیگری نیز هست ، که چون بیرون از غرض ما بود متعرض آنها نشدیم .
" هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان "

مورد استعمال کلمه " ناس "
کلمه ناس - که عبارت است از طبقه پائین افراد جامعه که سطح فکرشان نازل ترین سطح است ، بیشتر در همین طبقه اطلاق می‏ شود چنانکه آیه : " و لکن اکثر الناس لا یعلمون " و آیه : " و تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون " اطلاق گردیده ، معلوم می‏ شود ناس معنائی اعم از علما و غیر علما دارد .

و این اکثریت همانهایند که اساس زندگیشان بر تقلید است و خود نیروی تشخیص و تمیز در امور معنوی به وسیله دلیل و برهان را ندارند ، و نمی‏ توانند از راه دلیل میان حق و باطل را تشخیص دهند ، مگر آنکه کسی دیگر ایشان را هدایت نموده حق را بر ایشان روشن سازد ، و قرآن کریم همان روشنگری است که می‏ تواند برای این طبقه حق را از باطل جدا کند ، و بهترین هدایت است .

اما خواصی از مردم که در ناحیه علم و عمل تکامل یافته‏ اند ، و استعداد اقتباس از انوار هدایت الهیه و اعتماد به فرقان میان حق و باطل را دارند ، قرآن کریم برای آنان بینات و شواهدی از هدایت است ، و نیز برای آنان جنبه فرقان را دارد ، چون این طبقه را به سوی حق هدایت نموده ، حق را برایشان مشخص می‏ کند ، و روشن می‏ کند که چگونه باید میان حق و باطل فرق گذاشت ، همچنانکه فرمود : " یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ، و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم " .

از اینجا علت اینکه چرا میان " هدی " و میان " بینات من الهدی " مقابله انداخت ؟ روشن می‏ گردد ، چون مقابله میان آن دو مقابله میان عام و خاص است ، قرآن برای بعضی افراد هدایت ، و برای بعضی دیگر بیناتی از هدایت است .
" فمن شهد منکم الشهر فلیصمه "

کلمه " شهادت " به معنای حاضر بودن در جریان ، و اطلاع یافتن از آن است ، ( وقتی می‏ گوئیم من در وقوع فلان امر شاهد بودم ، یعنی حاضر بودم ، و در نتیجه حضورم از جریان اطلاع یافتم ) ، و شاهد ماه رمضان بودن ، به این معنا است که انسان همچنان زنده و هوشیار بماند ، تا ماه رمضان فرا رسد ، و آدمی از فرا رسیدنش آگاه شود ، و این شهادت هم نسبت ‏به تمامی ماه صادق است ، و هم نسبت‏ به بعضی از آن ، ( مانند اینکه آدمی در اوائل ماه ، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود ) و اما اینکه مراد از شهود شهر این باشد که انسان شاهد رؤیت هلال رمضان باشد در حالی که مسافر هم نباشد ، صحیح نیست چون دلیلی در لفظ آیه بر آن نیست ، بله از راه ملازمه آنهم در بعضی از اوقات و به کمک قرائن می‏ توان چنین معنایی را بر آیه تحمیل کرد ، و لیکن در آیه هیچ قرینه‏ ای بر این معنا وجود ندارد .

ترجمه المیزان ج 2 ، طباطبایی ، سید محمد حسین

hawzah.net


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در دوشنبه هجدهم مرداد 1389 ساعت 3:15 موضوع عمومی | لینک ثابت