تبليغاتX
صهبای عشق

مداحی

 

مداحیهای محرم الحرام ۱۴۳۱(۱۳۸۸)-امامزادده اسماعیل علیه السلام -محمد نبوی


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


شب عاشورا-محرم88-نبوی-قسمت اول

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s10/madahi-1.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت


شب عاشورا-محرم88-نبوی-قسمت دوم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s10/madahi-2.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:33 موضوع | لینک ثابت


شب نهم-محرم88-نبوی-قسمت چهارم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s9/madahi-4.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:31 موضوع | لینک ثابت


شب نهم-محرم88-نبوی-قسمت سوم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s9/madahi-3.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:30 موضوع | لینک ثابت


شب نهم-محرم88-نبوی-قسمت دوم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s9/madahi-2.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


شب نهم-محرم88-نبوی-قسمت اول

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s9/madahi-1.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:28 موضوع | لینک ثابت


شب هشتم-محرم88-نبوی-قسمت سوم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s8/madahi-3.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت


شب هشتم-محرم88-نبوی-قسمت دوم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s8/madahi-2.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:23 موضوع | لینک ثابت


شب هشتم-محرم88-نبوی-قسمت اول

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s8/madahi-1.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


مداحی-شب هفتم محرم 88-نبوی-قسمت دوم

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/sokhanrani/s7/hajnasiri-2.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 13:59 موضوع | لینک ثابت


مداحی-شب هفتم محرم 88-نبوی-قسمت اول

http://www.esmaeil.ir/media/Media/1388/moharram/madahi/s7/madahi-1.wma


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه سیزدهم دی 1388 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 1:18 موضوع | لینک ثابت


من در بروجرد که بودم به درد چشم مبتلا شدم و هرچه معالجه کردم درد چشمم مرا رها نکرد تا آنجا که پزشکان بروجرد مرا از بهبودي مأيوس کردند.
مدتها گذشت تا اينکه ماه محرم و روز عاشورا فرا رسيد و عزاي سالارشهيدان برپا شد و دسته‌جات عزاداري به حرکت درآمد. يکبار يکي از دسته‌جات عزا از طرف منزل ما عبور مي‌کرد من در حاليکه به عبور دسته چشم دوخته بودم مي‌گريستم احساس کردم بايد از آن گلهايي که عزاداران به سر خود مي‌مالند بر چشم بگذارم آن ‌روز آرامش خاصي داشتم بعد از اين ماجرا ديگر هيچ گاه چشمم درد نکرد.

راوي آيت‌الله بروجردي
دکترهاي متخصص چشم تعجب مي‌کردند که ايشان در سن 90 سالگي با توجه به آن همه مطالعه ابداً نيازي به عينک ندارد و اثري از ضعف چشم در ايشان ديده نمي‌شود.
منبع : کتاب کرامات و مقامات عرفاني امام حسين (ع)
 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 1:11 موضوع حکایت | لینک ثابت


شفاعت از آيت‌الله حائري يزدي

 

يکي از عجايبي که در مورد مرحوم آيت‌الله العظمي شيخ عبدالکريم حائري يزدي (ره) مؤسس حوزه علميه قم نقل مي‌کنند چنين است:
ايشان در مواقعي که سرپرستي حوزه علميه اراک را بر عهده داشتند براي "آيت‌الله حاج آقا مصطفي اراکي "(ره) نقل کردند : «هنگامي که در کربلا مشغول تحصيل علم بودم در خواب ديدم شخصي به من گفت:«شيخ عبدالکريم! کارهايت را انجام بده و وصيت کن چرا که سه روز ديگر خواهي مرد». من از خواب بيدار شدم در حاليکه متحير بودم به خود گفتم:« اين يک خواب معمولي بود و تعبيري ندارد و آن را فراموش کردم.»
روز سه‌شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم و خوابي را که ديده بودم کاملاً از ياد برده بودم ،روز پنج‌شنبه که درس‌ها تعطيل بود با بعضي از دوستان به باغ بزرگ مرحوم سيد جواد رفتيم ،در آنجا قدري گردش و تفرج و مدتي را با مباحث علمي گذرانديم. نهار را همانجا صرف کرديم و ساعتي خوابيديم من نيز در گوشه‌اي به خواب رفتم ناگهان لرزه شديدي سراسر وجودم را فرا گرفت دوستانم به سويم دويدند و هرچه عبا و روانداز همراه داشتند روي من انداختند ولي همچنان بدنم لرز داشت و در ميان آتش تب افتاده بودم، حالت عجيبي بود حس کردم که حالم بسيار وخيم است به اطرافيانم گفتم:«کاري از دست شما ساخته نيست زودتر مرا به منزلم برسانيد».
آنان وسيله‌اي فراهم کردند و مرا به شهر کربلا رساندند و وارد منزل نمودند در منزل، بي‌حال و بي‌حس در بستر افتاده بودم، بسيار حالم دگرگون شده بود در اين ميان به ياد خواب سه شب پيش افتادم علائم مرگ را به وضوح مشاهده کردم و با در نظر گرفتن خوابي که ديده بودم مرگ را احساس کردم. ناگهان ديدم دو نفر ظاهر شدند و در طرف راست و چپ من نشستند نگاهي به يکديگر کردند و گفتند:«اجل اين مرد رسيده است مشغول قبض روحش شويم» در همان حال عجيب با توجه قلبي به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله‌الحسين (ع) متوسل شده و عرض کردم:«اي حسين عزيز! دستم خالي است و کاري نکرده‌ام و زاد و توشه‌اي براي آخرت خود تدارک نديده‌ام، تو را به جان مادرت زهرا (س) از من شفاعت نما تا خداوند مرگ مرا تأخير اندازد تا فکري به حال خود نمايم».
بلافاصله پس از اين توسل ديدم شخصي نزد آن دو نفر آمد و گفت : «حضرت سيدالشهدا (ع) فرمودند شيخ عبدالکريم به ما متوسل شده و ما نيز در پيشگاه خداوند از او شفاعت کرديم تا مرگش را به تأخير اندازد و خداوند متعال تقاضاي ما را اجابت نموده است هم اکنون از نزد او خارج شويد!»
در اين موقع آن دو نفر به هم نگاه کردند و گفتند :«سمعا و طاعه»
پس ديدم آن دو نفر به همراه فرستاده امام حسين (ع) (سه نفري) صعود کردند و رفتند.در اين وقت احساس سلامتي کردم و به خودم آمدم صداي گريه و زاري اطرافيانم را شنيدم و متوجه شدم که بستگانم در اطرافم جمع شده و به سر و صورت خود مي‌زنند.
خواستم دستم را حرکت دهم ولي از شدت ضعف نتوانستم آرام چشم گشودم و ديدم که به رويم پارچه‌اي کشيده اند، خواستم پايم را جمع کنم ولي متوجه شدم که دو انگشت بزرگ پايم را بسته‌اند، (گويا مرا آماده غسل و کفن کرده بودند).
به هر زحمتي بود دستانم را تکان دادم و در آن حال شنيدم که کسي مي‌گويد:«ساکت شويد! گريه نکنيد، گويا بدن حرکت دارد!» همگان آرام شدند و رواندازي که به رويم کشيده بودند برداشتند و چشمم را گشودند و پاهايم را دراز کردند با دست اشاره به دهانم کردم که به من آب بدهيد کم‌کم از جا برخاسته و نشستم تا پانزده روز ضعف و کسالت داشتم و بحمدالله پس از مدتي کوتاه بهبود يافتم و اين موهبت به برکت مولايم حضرت امام حسين (ع) حاصل شد.

 


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 1:8 موضوع عمومی | لینک ثابت


حسين‌بن‌علي (ع) و عيسي‌بن‌مريم

ميان حضرت عيسي و سيدالشهدا (ع) شباهت‌هاي بسياري است.

الف: حضرت مريم (س) صديقه امت مسيحيت است. (  آيه 57 سوره‌ي مائده )
حضرت زهرا (س) نيز صديقه طاهره امت اسلام است. درباره هر دو بتول عذرا گفته شده است.

ب: شباهت ديگر در مدت حمل است. در کتاب نفس‌المهموم و بحار جلد 10 آمده است که طول مدت حمل امام سوم شيعيان 6 ماه بود. هيچ کس 6 ماهه متولد نشد که در عين حال بماند؛ مگر حسين و عيسي.
عيسي گفت: اني عبدالله و امام (ع) فرمود: اني من المسلمين.

ج: شباهت ديگر آنها در عقيده‌اي است که مردم در مسأله تفديه پيدا کردند و خيال کردند که آنها کشته شدند که گناه ديگران را به گردن بگيرند و ديگران آزاد باشند و تکليف ساقط شد.
درباره‌ي عيسي اصل کشته شدن دروغ است و درباره سيدالشهداء (ع) فلسفه کشته شدن اين نبود.
به قول مولوي: زان‌که از قرآن بسي گمره شدند ... يعني هر دو وجود برکت‌خيز فوق‌العاده شدند.

د: شباهت ديگر آن است که مسيحيان و مسلمانان، ولادت و عروج اين دو عزيز را بزرگ مي‌شمارند.
شايد شباهت بين عيسي و سيدالشهداء در يک امر ديگر هم باشد و آن عدم سابقه اسمي است و شايد اين جهت مربوط به يحيي باشد نه عيسي،

و: در اين صورت شباهت بين حسين (ع) و يحيي است چرا که هر دو شهيد امر به معروف و نهي از منکرند.

ه: شباهت ديگر بين آنها در انصار و حواريين است.

منبع: کتاب حماسه حسینی


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 1:3 موضوع عمومی | لینک ثابت


         درود برکسی که خدا شفارا در تربتش قرار داد 

      السلام علی شهید الشهداء  

          درود بر پیشوای شهیدان 

سلام بر حسین برپا کننده نماز وزکات ، سلاو درود بر حسین شهید مظلوم  

سلام ودرود بر حسین امرکننده به نیکی هاونهی کننده از بدی ها  

سلام ودرود برحسین برپا دارنده سنت های الهی  

سلام ودرود بر حسین خاموش کننده فتنه ها 

سلام ودرود بر حسین جهادگر واقعی در راه خدا 

سلام ودورود بر حسین نابود کننده طغیان و طغیان گران 

سلام درود برحسین معلم بزرگ آزادی و آزادگی 

سلام دردو بر حسین یاری کننده حق ومایه رحمت مسلمانان 

سلام وردرود بر حسین شکیبا وصبورویتیم نواز 

سلام ودررود بر حسین همنشین خانه و محراب خدا 

سلام برا اباعبدالله الحسین که گریزان بود از لذتهای و خوشی های زودگذر دنیا 

و سلام بر حسین سالار و شهیدان و سرور جوانان بهشت 

وسلام درود بر حسین که چون قرآن الهی ، پرچم نجات است و تربتش شاست وهمانند قرآن لحظه ای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد 

حسین چنان با عظمت ویزرگوار است که معاویه به فرزندش یزید می گوید : 

یزید برحذر باش از اینکه خدا را ملاقات کنی در حالی که دستت به خون حسین رنگین شده باشد زیرا  

پامبر مکررا"  

قاتل حسین را لعنت فرموده اند ، خون حسین خون پیامبر است  

شمر ذالجوشن نیز پیرامون عظمت و مقام والای امام حسین می گوید 

حسین برای ما هماوردی آزاد منش است وخطاب به حسین می گوید 

به خدا سوگند سرت را جدا می کنم در حالی که میدانم تو سید و آقای عظیم الشان وفرزند محمد (ص)  

هستی و بهترین مردم از ناحیه پدری ومادری


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 1:1 موضوع عمومی | لینک ثابت


ارباب عشق را چه صلاي بلا زدند
اول به نام عقل نخستين صلا زدند
جام بلا به کام بلي گوشد از الست
سنگ بلا به جانب بانک بلي زدند
تاج مصيتبي که فلک تاب آن نداشت
بر فرق فرقدان شه لافتي زدند
پس بر حجاب اکبر ناموس کبريا
آتش زکينه‌هاي نهان برملا زدند
شد لعل دُرفشان حقيقت زمرّدين
الماس کين چه بر جگر مجتبي زدند
پس در قلمرو غم و اندوه و ابتلا
کوس بلا به نام شه کربلا زدند
فرمان نوخطان رکابش که خطّ محو
بر نقش ماسوي زکمال صفا زدند
دست ولا زدند به دامان شاه عشق
بر هر دو عالم از ره تحقيق پا زدند
در قلزم محبّت آن شاه چون حباب
افراشتند خيمه‌ي هستي به روي آب

نام شاعر:آيت الله حاج شيخ محمدحسين عروي اصفهاني


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:56 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


آن زنده دل هميشه بيدار حسين (ع)        احياگر عشق و روح و ايثار حسين (ع)
هر سوي که کاروان دل مي‌آيد                 بيني که بود قافله سالار حسين (ع)


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:53 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


یاران همه مخمور و قدح پر می نابست            ما جمله جگر تشنه و عالم همه آبست

مرغ دل من در شــــــــــــــکن زلف دلارام          یارب چه تذرویست که در چنگ عقابست 

چشم من سودا زده یا درج عــــقیقست          اشـــــک من دلسوخته یا لعل مذابست

ورد سحرم زمزمه ی نـــغمه ی چنگست          و آهــــــــــنگ مناجات من آواز ربابست

دور از تو مپنـــــــــــدار که هنگام صبوحم          با این جگر سوخته حاجت به کبابست

سرمست می عشق تو در جنت و دوزخ          از نار ونعیم ایمن و فارغ ز عذابست 

با روی بتان کعـــــــبه دل دیر مغانــــــست         در دیر مغان زمزم جان جام شرابست

کار خرد از باده خرابست ولیـــــــــــــــــکن         صاحب خرد آنست که او مست و خرابست

دست از فلک سفله فرو شوی چو خواجو        کاین نیل روان در ره تحقیق سرابست

خواجوی کرمانی


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:51 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


 

عشق يعني کوچه کوچه انتظار               رؤيت خورشيد در باغ بهار
عشق يعني با جنون تا اوج‌ها                 رفتن از ساحل به بام موجها
عشق يعني يک تغزل شعر ناب               مثنوي‌هاي خداي آفتاب
عشق يعني سوختن با شعله‌ها              سبز گشتن در شکوه قله‌ها

عشق يعني هاي هاي اشک‌ها               در فرات بي‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخي واژگون            سعي در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار                          حسرت ديدار گل‌ها در بهار
يک نماد از قصه جام شراب                    رويکردي سبز در تفسير آب
عشق يعني يک شهود بي‌کران               سينه‌اي با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک                        سر تاويل شفق در جام تاک
پايکوبي بر فراز دارها                           يک غزل با ميثم تمارها

يا قنوتي هم صداي آبها                        در نماز صبح با مهتابها
عشق يعني کهکشان در کهکشان         چشم اميدي به سوي بي‌نشان
عشق يعني در فضاي رازها                   خلسه‌اي جاويد با پروازها
عشق يعني بي‌کران نورها                   با شقايق‌ها ميان هورها
طور سينين حيرتي بي‌انتها                   شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت ديدارها                  همدلي تا صبح با تبدارها

عشق يعني يک سرود جاودان               رقص گلها حيرت پروانگان
عشق يعني زينبي تا اوج‌ها                   ناخدايي بر فراز موجها
يک زبان در کام از سر غدير                   کهکشان آسمانهاي منير
چيرگي بر خار و خسهاي سراب            مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها                       يورشي جاويد بر بيدادها
عشق يعني رود رود مادران                   در عزاي خيلي از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحي اشکبار            در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون يا جعفر شدن                   روي دستان پدر پرپر شدن

داستان خيمه‌هاي سوخته                   کودکاني از عطش افروخته
عشق يعني اربعين ياس‌ها                   اشک سرخي در غم عباسها
تا شهادت يک حبيب باوفا                     پير برناي کتاب کربلا
جان فشاني مرگ احلي من عسل       خوش درخشيدن فراسوي زحل
عشق گفتي کربلا آمد به ياد                   هيبت خون خدا آمد به ياد
عشق گفتي نينوا آمد به ياد                   عصمت لاله‌ها آمد به ياد

نام شاعر:احمد ده‌بزرگي


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:49 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


الــــــهــــی بــــــه جــــــان خراباتـیان                 کـــــزیـن تهمت هستی ام وارهان

بـــــه خـــمـــخـــانـــه وحــدتم راه ده                 دل زنــــــــده و جــــــان آگــــاه ده

خـــــدا را ز مـــــــــیــــخــانه گر آگهی                 بـــــه مــــخـــمور بیچاره بنما رهی

کـــــه از کــــثــــرت خــلـق تنگ آمدم                  به هر سو شدم سر به سنگ آمدم

بـــیا ساـقیا مــــی بـــه گـــردش درآر                  کـــــه دل گــــیـرم از گردش روزگار

می ای ده که چون ریزی اش در سبو                  بــــــرآرد ســــبــــو از دل آواز هـــو

بـــــه مـــــیــــخـانه آی و صفا را ببین                  مـــــبــــیــن خویش را و خدا را ببین

مــــی ای کــــــو مـــــرا وارهاند زمن                  از ایــــن و از آن و ز مـــــــا و ز مــن

از آن مــی که چون شیشه بر لب زند                   لـــــب شــــیـــشـه تبخاله ازتب زند

تـــــو در حـــلقـــۀ مـی پرستان درآی                   کــــه چـیزی نبینی به غیر از خدای

                                                                                                رضی الدین آرتیمانی


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:45 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


برون شو ای غم از ســـیـنه که لطف یار می آید        تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می آید

نگویم یار را شادی، که از شادی گذشته ست او        مرا از فــرط عـــشـــق او ز شادی عار می آید
 
مســـلمانان، مسـلمانان، مسلمانی ز سر گیرید        کــــه کـفر از شرم یار من مسلمان وار می آید
 
بـــرو ای شـکر کاین نعمت زحد شکر بیرون شد        نـــخواهــم صبر گر چه او گهی هم کار می آید
 
روید ای جــمله صورت ها که صورت های نو آمد        علمـــهاتان نــــگـون گردد که آن بسیار می آید
 
در و دیـــوار ایــــن سیـــنه همی دارد ز انبوهی        کـــه انــــدر در نـمی گنجد پس از دیوار می آید
 
                                                                                                                            مولانا


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:44 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


دیدی ای دل که غم عـــشق دگر بار چه کرد           چون بـــشـــد دلـــبر و بـا یار وفادار چه کرد

 آه از آن نـــرگس جـــادو که چه بازی انگیخت           وه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد

اشک من رنگ شـــــفق یافت ز بی مهری یار          طـالع بی شفقت بین که در این کـار چه کرد

بـــرقـــی از مــــــنــزل لیلی بدرخشید سحر           وه کــــه بـا خرمن مجنون دل افکار چه کرد

ســـاقیـــا جـــام میم ده کـــه نــگارنـده غیب          نیست مــــعلــوم که در پرده اسرار چه کرد

آن کـــه پــــر نقش زد ایــن دایـــــره مــینایی          کــــس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زدو سوخت          یـــــار دیــــریـنــــه بـــبینید که با یار چه کرد

                                                                                                             حافظ شیرازی


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:40 موضوع اشعار عرفانی | لینک ثابت


حسين آئينه نور خدائي است               وجودش عين مصباح‌الهدايي است
اگر قرآن ناطق مرتضي بود                    حسين ايجاز آن در نينوا بود
بخوان اجمال و تفضيل امامان                زخم يک جرعه زن با تشنه‌کامان
گرين يک جرعه از جام حسين است       نصيبت نور آفاق و شين و عين است
بنازم شور مرکب راندنش را                  فراز نيزه قرآن خواندنش را
عبورش را ز خط آتش و خون                حضورش را در اوج هفت گردون
سپرافکندن شب را به پايش                طلوع صبح را در چشمهايش
غبار سم اسبش چون که خيزد            به مستي سرمه در چشم تو ريزد
شهامت شرح قاموس حسين است      شجاعت آستان بوس حسين است

نام شاعر:نادر بختياري


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:36 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


رب الارباب همه اربابها                                 قبله گاه گوشه محرابها
با توام اي بهترين پيغامها                              با تو اي بالاترين نامها
با تو اي زيباترين زيباآفرين                             اي بهشت مطلق روي زمين
با تو اي يکتا سحاب آرزو                              با تو اي پهناي ناب آرزو
با توي اي مهتاب شام خستگي                    زندگي عشق، عشق زندگي
با توام با تو حيات سينه‌ها                            روشني‌بخش دل آيينه‌ها
با توام دار و ندار فاطمه (س)                         اي گل و باغ و بهار فاطمه (س)
گوش کن يک لحظه بر آواي من                       گر نگيري دست من اي واي من
بي‌تو من آن سو تر از هيچم حسين (ع)           با تو من گرد خدا پيچم حسين (ع)
بي تو حتي کمتر از هر کمترم                       با تو لبريز از شراب کوثرم
بي تو پستم پيش چشمان همه                    با تو هستم در نگاه فاطمه (س)

نام شاعر:حميد فرجي


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:33 موضوع اشعار مذهبی | لینک ثابت


و نيز ابن قولويه به سند معتبر از داود رقي روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم كه آب طلبيد چون بياشاميد آب از ديده‌هاي مباركش فرو ريخت و فرمود اي داود خدا لعنت كند قاتل حسين عليه السلام را، پس فرمود هر بنده‌اي كه آب بياشامد و ياد كند آن حضرت را و لعنت كند بر قاتل او البته حق تعالي صد هزار حسنه براي او بنويسد و صد هزار گناه از او رفع كند و صد هزار درجه براي او بلند كند و چنان باشد كه صد هزار بنده آزاد كرده باشد و در روز قيامت با دل خنك و شاد و خرم مبعوث گردد.

کسانیکه تا آخر عمرشان مدام می گریستند

مادر امام سجاد(ع) شهربانو دختر بزرگردشاه ايران بن شهريار بن كسري بود كه هنگام زايمان امام سجاد(ع) رحلت نمود .
    مادر حضرت علي اكبر(ع) ليلي دختر ابي مره بن مسعود ثقفي بود.
   مادر حضرت علي اصغر(ع) رباب دختر امرء القيس بن عدي كلبي است كه بعد از شهادت امام حسين(ع) يكسال بيشتر زندگي نكرد و حتي يكبار هم زير سايه نرفت يا ننشست تا اينكه رحلت نمود.
    در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛ آدم از پشيماني مي نگريست، نوح براي گمراهي قومش، يعقوب در فراق فرزندش يوسف، يحيي از ترس آتش جهنم، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و امام سجاد(ع).

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:17 موضوع | لینک ثابت


روایتی از امام رضا (ع) در باره محرم

و شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت كرده كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمودند همانا ماه محرم ماهي بود كه اهل جاهليت قتال در آن ماه را حرام مي‌دانستند و اين امت جفا كار خونهاي ما را در آن ماه حلال دانستند و هتك حرمت ما كردند و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير كردند و آتش در خيمه‌هاي ما افروختند و اموال ما را غارت كردند و حرمت حضرت رسالت (ص) را در حق ما رعايت نكردند، همانا مصيبت روز شهادت حسين عليه السلام ديده‌هاي ما را مجروح گردانيده است و اشك ما را جاري كرده و عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين كربلا مورث كرب و بلاء ما گرديد تا روز قيامت، پس بر مثل حسين بايد بگريند گريه كنندگان، همانا گريه بر آن حضرت فرو مي‌ريزد گناهان بزرگ را. پس حضرت فرمود كه پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد تا عاشر محرم چون روز عاشورا مي‌شد آن روز مصيبت و حزن و گرية او بود و مي‌فرمود امروز روزي است كه حسين «ع» شهيد شده است.

 

و ايضاً شيخ صدوق از آن حضرت روايت كرده كه هر كه ترك كند سعي در حوائج خود را در روز عاشورا حق تعالي حوائج دنيا و آخرت او را برآورد و هر كه روز عاشورا روز مصيبت و اندوه و گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را روز شادي و سرور آن گرداند و ديده‌اش در بهشت به ما روشن باشد و هر كه روز عاشورا را روز بركت شمارد و براي بركت آذوقه در آن روز در خانه ذخيره كند بركت نيابد در آنچه ذخيره كرده است و خدا او را در روز قيامت با يزيد و عبدالله بن زياد و عمر بن سعد لعنهم الله در اسفل درك جهنم محشور گرداند.

 

و ايضاً به سند معتبر از ريان بن شبيب كه خال معتصم خليفه عباسي بوده است روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.

پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند براي حرمت اين ماه پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز! اي پسر شبيب اگر گريه مي‌كني براي چيزي پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود و در وقت جنگ شعار ايشان اين كلمه خواهد بود:

يا لَثاراتِ الْحُسِيْن عَلَيْهِ السَّلام.

اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جمعي گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين «ع» را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.

ابن قولويه به سند معتبر روايت كرده از ابي هرون مكفوف يعني نابينا، كه گفت به خدمت حضرت صادق عليه السلام مشرف شدم آن حضرت فرمود كه مرثيه بخوان براي من پس من شروع كردم به خواندن فرمود نه اين طريق بلكه چنان بخوان كه نزد خودتان متعارفست و نزد قبر حسين عليه السلام مي‌خواند پس من خواندم:

اُمْرُرْ عَلي جَدَتِ الْحُسَيْنِ فَقُلْ لِاَعْظُمِهِ الزَّكِيَّه.

تتمة اين شعر در آخر باب در ذكر مراثي خواهد آمد. حضرت گريست من ساكت شدم فرمود: بخوان من خواندم آن اشعار را تا تمام شد، حضرت فرمود باز هم براي من مرثيه بخوان من شروع كردم به خواندن اين اشعار:

           يا مَرْيمُ قوُمي فَانْدُبي مَوْلاكِ         وَ عَلَي الْحُسَيْنِ فَاسْعَدي بِبُاكِ

پس حضرت بگريست و زنها هم گريستند و شيون نمودند. پس چون از گريه آرام گرفتند حضرت فرمود اي ابا هرون هر كه مرثيه بخواند براي حسين عليه السلام پس بگرياند ده نفر را از براي او بهشت است پس يك يك كم كرد از ده تا آنكه فرمود هر كه مرثيه بخواند و بگرياند يك نفر را بهشت از براي او لازم شود، پس فرمود كه هر كه ياد كند جناب امام حسين عليه السلام را پس گريه كند بهشت او را واجب شود.


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت


داخل شدن کمیت بر امام صادق (ع)

حامي حوزة اسلام سيد اجل مير حامد حسين طاب ثراه در عبقات از معاهده التنصيص نقل كرده كه محمد بن سهل صاحب كميت گفت كه من و كميت داخل شديم بر حضرت صادق عليه السلام در ايام تشريق كميت گفت فدايت شوم اذن مي‌دهي كه در محضر شما چند شعر بخوانم فرمود اين ايام عظيم و محترم است،‌ كنايت از آنكه شايسته نيست در ايام شريفه خواندن شعر. عرضه داشت كه اين اشعار در حق شما است فرمود بخوان و حضرت فرستاد بعض اهلبيتش را حاضر كردند كه آنها هم استماع كنند، پس كميت اشعار خويش بخواند و حاضرين گريه بسيار كردند تا به اين شعر رسيد:

  يَصيبَ بِهِ الرّامُونَ عَنْ قَوْسِ غَيْرِهِم              فَيا اخِراً اَسْدي لَهُ الْغَيَّ اَوَّلَهُ

حضرت دستهاي خود را بلند كرد و گفت:

اَلّلّهُمَّ اْغفِرْ لِلْكُمَيْتِ ماقَدًَّمَ وَ ما اَخًَّرَ وَ ما اَسَرَّ وَ ما اَعْلَنَ وَ اَعْطِهِ حَتّي يَرْضي.


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:12 موضوع | لینک ثابت


در بيان ثواب بكاء و گفتن و خواندن مرثيه و اقامه مجلس عزاء براي آن حضرت

شيخ جليل كامل جعفر بن قولويه در كامل از ابن خارجه روايت كرده است كه گفت روزي در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم و جناب امام حسين عليه السلام را ياد كرديم حضرت بسيار گريست و ما گريستيم، پس حضرت سر برداشت و فرمود كه امام حسين عليه السلام مي‌فرمود: كه منم کشتهء گريه و زاري، هيچ مؤمني مرا ياد نمي كند مگر آنكه گريان مي‌گردد. و نيز روايت كرده است كه هيچ روزي حسين بن علي عليه السلام نزد جناب صادق عليه السلام مذكور نمي‌شد كه كسي آن حضرت را تا شب متبسم بيند و در تمام آن روز محزون و گريان بود و مي‌فرمود كه جناب امام حسين عليه السلام سبب گرية هر مؤمن است.

و شيخ طوسي و مفيد از ابان بن تغلب روايت كرده‌اند كه حضرت صادق عليه السلام فرمود كه نفس آن كسي كه به جهت مظلوميت ما مهموم باشد تسبيح است، و اندوه او عبادت و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان در راه خدا جهاد است. آنگاه فرمود كه واجب مي‌كند اين حديث به آب طلا نوشته شود.

و به سندهاي معتبرة بسيار از ابوعمارة منشد يعني شعرخوان روايت كرده‌اند كه گفت روزي به خدمت جناب صادق عليه السلام رفتم حضرت فرمود كه شعري چند در مرثية حسين عليه السلام بخوان چون شروع كردم به خواندن حضرت گريان شد و من مرثيه مي‌خواندم و حضرت مي‌گريست تا آنكه صداي گريه از خانة آن حضرت بلند شد.

و به روايت ديگر حضرت فرمود: به آن روشي كه در پيش خود مي‌خوانيد و نوحه مي‌كنيد بخوان، چون خواندم حضرت بسيار گريست و صداي گريه زنان آن حضرت نيز از پشت پرده بلند شد چون فارغ شدم حضرت فرمود كه هر كه شعري در مرثيه حضرت حسين عليه السلام بخواند و پنجاه كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه سي كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه بيست كس را. و هر كه ده كس را و هر كه پنج كس را. و هر كه يك كس را بگرياند بهشت او را واجب گردد. و هر كه مرثيه بخواند و خود بگريد بهشت او را واجب گردد.

و هر كه او را گريه نيايد پس تباكي كند بهشت او را واجب گردد.

و شيخ كشي (ره) از زيد شحام روايت كرده است كه من با جماعتی از اهل كوفه در خدمت حضرت صادق عليه السلام بوديم كه جعفر بن عفان وارد شد حضرت او را اكرام فرمود و نزديك خود او را نشانيد، پس فرمود يا جعفر عرض كرد لبيك خدا مرا فداي تو گرداند، حضرت فرمود بَلَغَني اَنَكَ تَقُولُ الشّعِر فيِ الْحُسَيْنِ وَ تَجيدَ به من رسيد كه تو در مرثيه حسين عليه السلام شعر مي‌گويي و نيكو مي‌گوئي عرض كرد بلي فداي تو شوم فرمود كه پس بخوان. چون جعفر مرثيه خواند حضرت وحاضرين مجلس گريستند و حضرت آنقدر گريست كه اشك چشم مباركش بر محاسن شريفش جاري شد. پس فرمود به خدا سوگند كه ملائكه مقربان در اينجا حاضر شدند و مرثية تو را براي حسين عليه السلام شنيدند و زياده از آنچه ما گريستيم گريستند. و به تحقيق كه حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمتهاي آن از براي تو واجب گردانيد و گناهان ترا آمرزيد. پس فرمود اي جعفر مي‌خواهي كه زيادتر بگويم؟ گفت بلي اي سيد من، فرمود كه هر كه در مرثية حسين عليه السلام شعري بگويد و بگريد و بگرياند البته حق تعالي بهشت را براي او واجب گرداند و بيامرزد او را.


 

نوشته شده توسط محمد نبوی در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 ساعت 0:10 موضوع عمومی | لینک ثابت